قرار نیست بدانی که اشکiهایم چند واژه را پنهان کرد…
قرار نیست بدانی که اشکiهایم چند واژه را پنهان کرد… قرار نیست بیقراری ام را بفهمی! قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است… قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم! و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد… اما برایت می گویم از دلتنگیم برای روزی که تو هم دلتنگ باشی! دلتنگ کسی که دوستش داری… برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی! برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی! برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی!
- ۷.۶k
- ۰۸ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط