{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی چشمانم را می بندم

گاهی چشمانم را می بندم
و به جایی که دوست دارم باشم فکر می کنم!
تازگی ها به کم نیز قانع شده ام؛
به هوایی گرگ و میش فکر می کنم،سرد و مه گرفته
در دل چمن های نمناکی که تکه سنگ ها قدم گاهی باریک برایم ساخته اند
و نور چراغ ها آرام آرام از میان مه راه را نشان می دهند.
آنجا را دوست دارم،با تمام سردی هاش،تنهایی هاش
تنهایی...
ای کاش تو هم باشی
قول می دهم دستم را در جیبم بگذارم
تو هم قول بده آبی بپوشی
و عطر همیشگیت را بزنی
آن وقت برایت هزار سال داستان می گویم
تو هم برایم از آسمان گرفته ی دیروز بگو
یا از تنگیه کفش های جدیدت...
رفته رفته هوا خیلی سرد شده
هنوز دستانت گرم هست؟!
چه می گویم؟
فراموش کردم تازگی ها به کم نیز قانع شده ام!
~
مجموعه شعر و مونولوگ در دست چاپ 'عطر چشمان او'
دیدگاه ها (۲)

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

عاشقانه های شبنم

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بعد از آن شب بارانی، قرار نبود...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

حدود یک ساعت گذشته بود. من در کنار تخت دخترمان نشسته بودم و ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط