دیوانه ام می کند مشتی حرف های نزده,
دیوانه ام می کند مشتی حرف های نزده,
بغضی فرو خورده, اتهام کار نکرده
کاش باور می کردی حضورم را در بینابین لحظه ها
کاش بی قراری هایم را ورق می زدی
کاش دلت می سوخت به حال پرنده ای که بالی برای پرواز ندارد...
دلتنگ که باشی ساده ترین حرف ها هم اشکت را در می آورد...
یاد دوست که جای خود دارد!:' (
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تنو رها کن
ای پرنده پر بگیر
اونور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اونور شبای تاریک
پشت نیم شبای روشن.
تنهایی یعنی... عبور می کنم هر روز
از کنار نیمکت های خالیه پارک....
طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین
انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید.....
وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام!
به بغض هایم قسم نوبت اشکهایت میرسد
من از نگاه کلاغى که رفت فهمىدم که سرنوشت درختانمان تبر است
"هی,,, روزگار!! "
"به چه میخندی؟ "
" به کی "
" به من "
"منی که فقط باختم"
"منی که همیشه سهمم از هرآشنائی "خداحافظی" بود!!
هه
بخند شاید خنده دار باشه قصه کسیکه "آدم فروشی" نکرد!!
اما،، "خودش" را "فروخت".!
من هر شب با خاطراتت دردو دل میکنم اخر هم میشود
اشک بغص و
چرا؟
دوست داشتن را با تمام وجود یادش دادم...
ولی او رفت..
و امتحانش را به دیگری پس داد..
شما هم داشتید از این شاگردها؟
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که امد سفیدی از کبوترانم چید
ستاره از رویاهایم دزدید
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
ازسر خستگی در این ایستگاه منتظرم شاید آرام تر میشدم فقط وفقط...
اگر میفهمیدی، حرف هایم به همین راحتی که میخوانی!....
(نوشته نشده اند)...
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
انقد دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا میکنیم دنیا عجب جایی شده
همسنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
نوشته ها بهانه اند!؟ فقط مینویسم که به یادت هستم باورش با تو..
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن تن سرد غروبه..
نمیدونم گنجشکها که شبیه هم هستند چه جوری همدیگرو میشناسند ونمی دانم که چند نفرشبیه من هستند که تو دیگه منو نمیشناسی!
چه حماقتی... می رانی ام... بازهم میخواهمت..... چه غروره بی غیرتی دارم
من امشب خدا آهسته در گوشم گفت:
دیگه بَسه!!!
بارانَم از اَشکهایَت خجالَت می کشد...!
زخمی ام کردنداما میبخشمشان... حواسم نبودکاکتوس !!!رانبایدنوازش کرد!
چه تقدیر بدیست!!!! من اینجا بی تو می سوزم،،، و تو آنجا با او می سازی.....!!!
بغضی فرو خورده, اتهام کار نکرده
کاش باور می کردی حضورم را در بینابین لحظه ها
کاش بی قراری هایم را ورق می زدی
کاش دلت می سوخت به حال پرنده ای که بالی برای پرواز ندارد...
دلتنگ که باشی ساده ترین حرف ها هم اشکت را در می آورد...
یاد دوست که جای خود دارد!:' (
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تنو رها کن
ای پرنده پر بگیر
اونور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اونور شبای تاریک
پشت نیم شبای روشن.
تنهایی یعنی... عبور می کنم هر روز
از کنار نیمکت های خالیه پارک....
طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین
انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید.....
وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام!
به بغض هایم قسم نوبت اشکهایت میرسد
من از نگاه کلاغى که رفت فهمىدم که سرنوشت درختانمان تبر است
"هی,,, روزگار!! "
"به چه میخندی؟ "
" به کی "
" به من "
"منی که فقط باختم"
"منی که همیشه سهمم از هرآشنائی "خداحافظی" بود!!
هه
بخند شاید خنده دار باشه قصه کسیکه "آدم فروشی" نکرد!!
اما،، "خودش" را "فروخت".!
من هر شب با خاطراتت دردو دل میکنم اخر هم میشود
اشک بغص و
چرا؟
دوست داشتن را با تمام وجود یادش دادم...
ولی او رفت..
و امتحانش را به دیگری پس داد..
شما هم داشتید از این شاگردها؟
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که امد سفیدی از کبوترانم چید
ستاره از رویاهایم دزدید
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
ازسر خستگی در این ایستگاه منتظرم شاید آرام تر میشدم فقط وفقط...
اگر میفهمیدی، حرف هایم به همین راحتی که میخوانی!....
(نوشته نشده اند)...
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
انقد دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا میکنیم دنیا عجب جایی شده
همسنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
نوشته ها بهانه اند!؟ فقط مینویسم که به یادت هستم باورش با تو..
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن تن سرد غروبه..
نمیدونم گنجشکها که شبیه هم هستند چه جوری همدیگرو میشناسند ونمی دانم که چند نفرشبیه من هستند که تو دیگه منو نمیشناسی!
چه حماقتی... می رانی ام... بازهم میخواهمت..... چه غروره بی غیرتی دارم
من امشب خدا آهسته در گوشم گفت:
دیگه بَسه!!!
بارانَم از اَشکهایَت خجالَت می کشد...!
زخمی ام کردنداما میبخشمشان... حواسم نبودکاکتوس !!!رانبایدنوازش کرد!
چه تقدیر بدیست!!!! من اینجا بی تو می سوزم،،، و تو آنجا با او می سازی.....!!!
- ۷.۰k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط