.......//برده ی زیبا//.......

part///.....16.…..///part

نام: برده ی زیبا

ویو ات

خانم کیم بود اومد داخل و پشت میز نشست و
(خانم کیم رو اینجوری:(خ.ک) می‌نویسم)

خ.ک. خب خانم لی شما چقدر سابقه دارید........

ویو بعداز سوال کردن.....

خ.ک. خب خانم لی تا اینجا مصاحبمون عالی پیش رفت شما تقریبا استخدامید ولی باید بیشتر تحقیق کنیم و اینکه باید قوانین رو از خانم هوانگ بپرسید و یکی دیگه اگر استخدام شدید اگر خانه ندارید میتوانید در سوئیت هایی که برا خدمات اینجا ساخته شده زندگی کنید......و الآنم میتونید برید و فردا باهاتون تماس میگیرند که استخدام شدید یا نه......

ات. باشه مرسی از وقتتون که برای من گذاشتید .....‌ و حتما از خانم هوانگ میپرسم و یکی دیگه من در خانه ی اجاره ای زندگی میکنم ....

خ.ک. باشه اگر استخدام شدید میتوانید اینجا زندگی کنید...

ات. چشم خیلی ممنون

از اتاق اومدم بیرون و رفتم طرف هانا

هانا. مصاحبتون چجوری پیش رفت

ات. خب ولی گفت فردا خبر میدن و تو باید بهم قوانین اینجارو بگی.....و اینکه گفتن اگه خونه نداشته باشید بهم خونه میدن منم گفتم ندارم

هانا. اوه خوبه بیا بریم تو راه بهت قوانین رو میگم....

در طول راه هانا قوانین عجیب غریب رو بهم گفت (ادمین گشاد)

ات. ایش چقدر قوانین مسخره ای دارن

هانا. هوم خیلی

رسیدیم خونه و رفتیم داخل هانا رفت دستشویی و منم رفتم لباس هامو عوض کنم لباس هامو عوض کردم اومدم بیرون هانا روی مبل نشسته بود و داخل گوشی بود رفتم طرف آشپزخانه و از کابینت دوتا بسته نودلیت برداشتم تا ناهار رو آماده کنم نودل هارو گذاشتم داخل آب جوش و اومدم بیرون که در باز شد و رن اومد داخل

رن. سلام

ات. سلام اجی قشنگم

هانا. سلام پرنسس زیبایی ها

رن. ناهار چی داریم

هانا. نودل تند...بدو برو دست و صورتتو بشور بیا

رن. چشم

رن رفت ومنم نودل هارو روی میز چیدم و رن و هانا اومدن سر میز و باهم ناهارمون رو خوردیم.......بعداز ناهار رن رفت خوابید و من و هانا فیلم گذاشتیم و پاپ کرن درست کردم و باهم فیلم نگاه کردیم نزدیکای شب بود و فیلم تموم شده بود و هانا داخل گوشی بود بلند شدم یچیزی برای شام درست کنم که

هانا. غذا نپزی که مامانم برا شام دعوت کرده

ات. نهههه بابا زشته ها

هانا. هه ات بدو رن رو بیدار کن اماده بشید بریم هاااا

بعداز کلی اسرار رفتیم خونه ی هانا ینا......

سر میز شام بودیم که

پدرهانا. خوب دخترم استخدام شدی یا نه

ات. گفتند فردا صبح خبر میدن

پدرهانا. خوبه ....

بعداز شام یکم نشستیم بعدشم اومدیم خونه مسواک زدیم و خوابیدیم.....

صبح بلند شدم رن رو بیدار کردم مسواک زدیم و صبحانه خوردیم و رن رفت مهد کودکش ......

تو خونه بودم استرس داشتم که زنگ میزنن یانه همینجوری دور خونه می‌چرخیدم گوشیم زنگ خورد......

مکالمه👇🏻

ات. الو

... سلام خانم لی ات

ات. بله خودمم بفرمایید

... شما استخدام شدید باید بیاد عمارت کیم ها

ات. چی واقعا باشه باشه میاممم

... باشه خدانگهدار

پایان مکالمه...

از خوشحالی داشتم میمردم.....وایییی خدایا شُکرت....زود آماده شدم تاکسی گرفتم و رفتم طرف عمارت..........

ادامه دارد......👻

#فیک#رمان
دیدگاه ها (۰)

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

عشق زار آلود(Mysterious Love)Part:1ویو رمان:خونه ساکت بود پد...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

عشق خیانت انتقام

THE FIRST KISSPART: 1ویو ات: چند روزه به شدت حواس پرت شدم غذ...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پنهان عشق

پارت 49 رمان عشق مدرسه ای هیونجین: باشه بگو ات: بزار زنگ بزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط