{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاحالاشده توجمع نشسته باشی وداری میخندی ک یهویی بغضت بترک

تاحالاشده توجمع نشسته باشی وداری میخندی ک یهویی بغضت بترکه و
اشکات سرازیر شن و هیچ چیز هیچ چیزنتونه جلوی اشکای لعنتیو بگیره!؟
تا حالا شده توی اتاق تاریک تاریک خدتو حبس کنی سعی کنی به هیچ چیز فک نکنی سعی کنی به همه چی بی اهمیت باشی
 اما یهو فکرش بیاد سراغت واز خودبی خود بشی!؟
بازم بشی اون روانی قبل که‍ مث همیشه دوصش داشت!
باید فراموشش کنی ولی نمیشه یهوی میاد تو ذهنت
خنده هاش
صداش
دستاش
چشاش
همه ی فکر و ذکرت بشه اون!
میخوای بهش فک نکنی ولی نمیشه خب نمیشه
کسی ک بیشتر از چن سال باهاش بودیو
باهاش خاطره های خوب و بد تلخی و شیرین و زندگیو چشیده باشی
یهو بزار بره دیگ هیچی هیچی هیچی براط مهم نیس!
 دلت میخواد نباشی دلت میخواد از همه ادما دور باشی
دلت میخوادتنهاتنهاباشی!
 یهو به سرت میزنه تیغو برداری و بزاری رو شاهرگ دستت
 اینجوری همه چی از ذهنت میره بیرون و راحت میشی!
 دلت میخواد تیغو بکشی روی شاهرگت همه چی تموم بشه
دلت میخواد بمیری :)
#خدم‍ نویس‍!-
:)
دیدگاه ها (۱)

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

تکپارتی𓂃 ࣪˖ ִֶָ☾. ݁₊ ⊹ . ݁˖ تهیونگهایی من ات هستم دوست دختر ...

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)هیونجین/ا.تبا احساس حرکت دس...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

Anya x Damianپارت۵۶

part49. . یونجون بعد دوش گرفتن و پوشیدن لباساش با موهای خیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط