{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان های مخوف و ترسناک اما واقعی ارسالی کاربران

داستان های مخوف و ترسناک اما واقعی ارسالی کاربران
و سلامی مجدد من زیر متنایی که میزنم اسمم و با یه ماه میزارم چون اتفاقای توی زندگیم بهم ربط داره تا اگه کسی خوند و متوجه داستان نشد بره قبلیارم یه نگاهی بندازه
خب همون طور که قبلا گفتم من چیزای غیر عادی برام خیلی اتفاق میفته نمیدونم چون مدیومم یا سیدم اینجوری میشه
بهتونم گفته بودم که مدرسمون تقریبا تو یه جای متروکس و جلوش به یه بیابونی میخوره و اتفاقای خیلی عجیبی تو مدرسمون میفته که ینی ادمیم که به جن اعتقاد نداره معتقد میشه ولی همش معلما و معاونا برای اینکه ما نترسیم یا شان مدرسشون پایین نیاد در تلاشن اینارو توهم های دانش اموزا جلوه بدن بگذریم
من با بغل دستیم تو ردیف کنار پنجره ایم و تو نیکمت یکی مونده به اخر میشینیم و پشتمون خالیه کسی نمیشینه
من گاهی وقتا با خودم موبایل میبرم مدرسه ینی اکثر اوقات که معلمی نیاد حوصلم سر نره
روزه 3شنبه بود که در حال گوش دادن به درس یهو یه صدای زنونهه درست توی گوشم جیغ زد ن کنار گوشم توش نمیدونم دوستای شمام تا الان ازین شوخیا باهاتون کردن میگن بیا در گوشی یه چی بگم بعد جیغ بلند میزنن دقیقا اینم اونجوری بود ولی به همراه جیغ من صدای شکستن چندتا چیز باهمو شنیدم انگار یکی رو سینک ظرفشویی باشه و با قاشق و چنگالو لیوانو قابلمه بیفته جیغ بزنه و اون وسیله هام خورد شده اون لحظه من نفهمیدم اصلا چم شد فقط با هول کیفمو گشتم فک کردم از موبایلمه داشتم میگشتم بغل دسیم کُپ کرده بود میگف چیه گفتم از گوشیم صدای جیغ اومد اونم گف وا مگه از گوشی صدا جیغ میاد بعد تازه فهمیدم فقط من اون صدارو شنیدم بغل دسیم و جلوییم که دیدن چجوری یهو گوشمو گرفتم هول کردم حسابی ترسیده بودن
ولی خدا شاهده من تا 3 روز گوش درد شدید داشتم طوری که دردش میزد به سرم
و با عرض پوزش وقتی گوش پاک کنو کردم تو گوشم بجای مخاط معمولی که عسلی رنگه سیاه میومد بیرون اونم فقط یه گوشم که توش صدا جیغ بود
اینم از جریان گوش و جیغ من اگه وقتم باز ازاد بود میامو اتفاقای دیگرم میگم
خیلی ممنون از کانال خوبتون
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

پارت ۴ساعت ۱۲ و ۳۱ دقیقه ظهر_جیمین:با سردرد چشمام رو باز کرد...

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

Part ²⁸ ویو لیلی ساعت 8 شب همینجوری نشسته بودم و به نیم...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_13جلوتر از نامجون رفت...

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

چند شاتی درخواستی از جیهوپ وقتی بازیگری و سر صحنه کیس با جیه...

I'm not jealouspart 42نفس های داغشو کنار گوشم احساس میکردم ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط