پارت°1°

ویو ات
صبح از خواب پاشدم دیدم کوک نیس اخه یه چند روزی عه که خیلی باهام سرد رفتار میکنه صبح ها زود میره شب ها هم دیر میاد و تنها حرف ما سلام هست
به هرحال از روی تخت پاشدم و رفتم دستشویی و کار های لازممو انجام دادم و اومدم بیرون لباسامو پوشیدم و موهامو شونه کردم و رفتم پایین تا صبحونه درس کنم
رفتم برای خودم پنکیک درس کردم و خوردم بعد رفتم روی کاناپه نشستم و فیلم دیدم تا ساعت 5 فیلم نگاه کردم که دیدم گوشیم زنگ خورد دوستم هانا بود(علامت هانا×)
"مکالمه ی ات و هانا"
×الو سلام ات
+سلام خوبی
×ممنون خوبم ،میگم امشب میایی بریم بیرون
+اوکی ساعت چند؟
×ساعت ۸ میام دنبالت
+باشه خداحافظ
×بای
"پایان مکالمه ی ات و هانا"
ویو ات
هانا بهم گفت بریم بیرون منم گفتم باشه ساعت 5 بود برای همین رفتم حموم و یه دوش 10 مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و یه آرایش ساده کردم و لباسمو پوشیدم(میزارم لباسشو) موهامو هم باز گذاشتم و منتظر هانا بودم که دیدم هانا زنگ زد رفتم برش داشتم که گفت بیام پایین منم رفتم پایین و سوار ماشین شدم و رفتیم به بار
وقتی رسیدیم بار با چیزی که دیدم خشکم زد اون..
اون...



شرایط
8لایک
5کامنت
••••••|••••••
دیدگاه ها (۳)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

به زیباییه مشکی

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

بریم ؟؟لتس گو رمان :«عموی ناتنی من»(تابع قوانین ویسگون)Part:...

عشق خیانت انتقام

پارت 6 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★ویو صبح: ات: بلند شدم دیدم...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط