{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عکس را باید روزی هزار بار ببینیم. بگذاریمش روبروی این روز

عکس را باید روزی هزار بار ببینیم. بگذاریمش روبروی این روزهای اندوه.دست بگذاریم توی جیبمان، سوت بزنیم، راه برویم، دیوانگی کنیم.
زنی در گوشه ی عکس می گرید. مادری ست. با دردی کهنه در سینه اش. آمده خون بچه اش را بگیرد، قصاص کند، دلش آرام شود از زیر خاک کردن پسرش. اما نکرده، گذشته است. با دست خودش طناب دار را از گردن قاتل پسرش برداشته. مادرانگی اش رضا نمی دهد به قصاص. زنانه اشک میریزد و میرود.
گوشه عکس سربازی میگرید. آرام و مردانه. آمده بود تا طناب دار را به گردن قاتل محکم کند، بفرستدش بالای صندلی، صندلی را بکشد، تمام کند ماجرا را. زندگی را ببرد، خشم را ادامه دهد. شب را تا صبح لابد نخوابیده. از ترسِ لرزش دستش، آن لحظه ی آخر. که قاتل برای یک نفسِ بیشتر چنگ می اندازد به ثانیه ها.
هر دو می گریند.
کسی در ساعت هفت صبح ، رستگار می شود....
دیدگاه ها (۷)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁴﴿ویو تهیونگ﴾چشمم هنوز روی عکس بود.دستم...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 15مینهو پشت میز نشسته بود و به مدار...

فصل دومپارت بیست و ششم | دوباره از نوبعد از آن شب...برای اول...

**پارت هشتم: شلیکِ مالکیت**عمارت غرق در صدای موسیقی و خنده‌ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

چند پارتی بازی ممنوع

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۳: آشپزخانه، کامنت‌ها و یک فاص...

رمان انتقام ازدواج کامل

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط