#تو_مطعلق_به_منی

#تو_مطعلق_به_منی
پارت_37

رفتم اتاقمو تا جایی..که می شد زجه زدم تا خوابم برد
ویو صبح
با سرد درد شدیدی بیدار شدم ... چشمامو با درد باز کردم که دیدم چند نفر بالا سرمن اول فک کردم یونگی اینا رو فرستاده که پرسیدم

+شما کی هستید؟؟
▪︎ما از آقایه چا اوون هی...ا مدیدم برايه آماده کردنه شما
+این وقته صبح؟
▪︎صبح نیست که ساعت ۱۱ هست
+چی...من کار دارم شرمنده(پاشدم که برم یکیشون دستش رو گذاشت رو شونم و گفت)
▪︎شما امروز کاری ندارید ما اتاق و وسایل شما رو جمع میکنیم و بعد ... آماده میشید میرید مهمونی
+دستوره؟
▪︎آقایه چا اوون هی گفتن
+اون غل--
تا خواستم حرفمو بگم با کشیده شدنم سمت یکی برگشتم نگاش کردم

منو سمته خودش برگردوند و دستش رو رویه کمرم گذاشت و یه دستش رو رویه صورتم حرکت میداد که گفت
~نامزدم یکم تند برخورد میکنه مشکلی نی به کاراتون ادامه بدید
که یهو مشغول شدن..
~مثله اینکه کارایی که باهات میکنم کمه هوم؟
+چی
~من تازه متوجه شدم تو چی میخوای
+من می میخوام
~میخوای منو تویه خودت حس کنی
+چیزه خوبی نیست...
~چی؟
+مواد چیزه خوبی نیست
~امشب میفهمی من معتاد لباتم
+باشه باشه
~شب ساعته هشت میای پایین
+‌...
~خدافظ عزیزم "باصدای بلند.."
محکم گونمو بوس کرد...
بعد رفت و منم به کارایی که اونا میگفتن انجام بدم گوش کردم ساعت هفت شده بود دیگه باید دیگه میکاپم میکردن....

#اد_هوپی
دیدگاه ها (۲۴)

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

p8☆فاجعه ای به نام ما☆*میشنوم«جدی» لیا: من این دختر رو میخوا...

{مافیایی برای من }پارت:۱۱+هی بیب بیا بریم بیرون_انیا چی؟+اون...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖+همه خوردن رفتن هرکس ی جایی رفت منم پاشدم رفتم‌توی حیات...

part¹¹ویو جونگکوک::وقتی به مقصد رسیدم ماشینم و پارک کردم و ر...

رمان عشق ممنوع

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²:《 همه بهش خیره شدن..رئیس پوزخندی زد و ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty twoویوی تهیونگ :صبح با صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط