Ice_cold_heart
p⁶
ویو شب سوم=پارک جیمین:
ا.ت: سلام به همکلاسی قدیمی..(پوزخند،لحن اروم)
جیمین:تو دیگه کدوم احمقی هستیی؟؟اصلا میدونی من کیمممممم؟؟؟(داد)
ا.ت:اوپس ببخشید یادم رفت فک کنم جیمین بودی دیگه مگه نه؟؟(مسخره وار)
جیمین: تو کی هستی هااا؟؟
ا.ت:کسی که باید باهاش شریک بشی جوجه..(پوزخند)
جیمین:هی..وایسا ت..تو سایه..
ا.ت:(به بادیگاردش گفت بیهوشش کنن وقتی هم بهوش اومد بهش بگن چی میخوان ازش قبول نکرد بفرستنش اون دنیا)
ویو جونگکوک:
لوکا سراسیمه بدون در زدن وارد اتاق شد..
کوک:هویییی...طویله ست مگه اینطوری میای داخل(داد)
لوکا:ق..ق..قربان جناب پارک و جناب مین غیب شدن...
کوک:چی؟(عصبی)
کوک:یعنی چی درست بنال ببینمم؟(داد)
لوکا: یه بادیگارد جناب مین زده مونده بود..از پرسیدیم گفت آخرین چیزی که دید یه ماشین تو حیاط وایستاد و یه دختر با ماسک ازش پیاده شد و بعد نفهمید که چی شد...
کوک:اونعمارتای کوفتی دوربین ندارن؟(عصبی)
لوکا:هارد رو برداشتن و دوربین رو شکستن جوری که حتی نمیشه ت..تعمیرش کرد..
کوک:گندش بزنن(کوبید رو میز، داد)
کوک:میتونی بری(عصبی)
دختری که ماسک زده...یعنی سایه؟؟آ..آخه چرا؟ چرا باید اینکار رو کنه اگه اونارو گرفته حتما میخواد اونا ببره تو زمین بازی خودشون باید وایسم بگذره بعد از زیر زبون او تا عوضی میکشم بیرون که چه نقشه ای تو ذهن گوهشه(بابخشید)
ویو ا.ت:
باید جوری برنامه بریزم که بهشون بگم برای محموله میخوام باهاشون شریک شم نباید واقعیت رو بفهمن که..مگه نه؟؟
حالا هرچی ساعت ۱۲ شبه بهتره برم خونه..
رسیدم خونه که رفتم تو اتاقم و لباسم رو با یه لباس راحتی عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم که...دیگه هیچی نفهمیدم...
#کیوت#فیک#بی_تی_اس#جیهوپ#جین#یونگی#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#کیدارما#فیکشن#سرگرمی#بلک پینک#سناریو#تکپارتی#چندپارتی#رزی#لیسا#جنی#جیسو#کره_ای_جنو_بی#کره#دنس#سرگرمی
ویو شب سوم=پارک جیمین:
ا.ت: سلام به همکلاسی قدیمی..(پوزخند،لحن اروم)
جیمین:تو دیگه کدوم احمقی هستیی؟؟اصلا میدونی من کیمممممم؟؟؟(داد)
ا.ت:اوپس ببخشید یادم رفت فک کنم جیمین بودی دیگه مگه نه؟؟(مسخره وار)
جیمین: تو کی هستی هااا؟؟
ا.ت:کسی که باید باهاش شریک بشی جوجه..(پوزخند)
جیمین:هی..وایسا ت..تو سایه..
ا.ت:(به بادیگاردش گفت بیهوشش کنن وقتی هم بهوش اومد بهش بگن چی میخوان ازش قبول نکرد بفرستنش اون دنیا)
ویو جونگکوک:
لوکا سراسیمه بدون در زدن وارد اتاق شد..
کوک:هویییی...طویله ست مگه اینطوری میای داخل(داد)
لوکا:ق..ق..قربان جناب پارک و جناب مین غیب شدن...
کوک:چی؟(عصبی)
کوک:یعنی چی درست بنال ببینمم؟(داد)
لوکا: یه بادیگارد جناب مین زده مونده بود..از پرسیدیم گفت آخرین چیزی که دید یه ماشین تو حیاط وایستاد و یه دختر با ماسک ازش پیاده شد و بعد نفهمید که چی شد...
کوک:اونعمارتای کوفتی دوربین ندارن؟(عصبی)
لوکا:هارد رو برداشتن و دوربین رو شکستن جوری که حتی نمیشه ت..تعمیرش کرد..
کوک:گندش بزنن(کوبید رو میز، داد)
کوک:میتونی بری(عصبی)
دختری که ماسک زده...یعنی سایه؟؟آ..آخه چرا؟ چرا باید اینکار رو کنه اگه اونارو گرفته حتما میخواد اونا ببره تو زمین بازی خودشون باید وایسم بگذره بعد از زیر زبون او تا عوضی میکشم بیرون که چه نقشه ای تو ذهن گوهشه(بابخشید)
ویو ا.ت:
باید جوری برنامه بریزم که بهشون بگم برای محموله میخوام باهاشون شریک شم نباید واقعیت رو بفهمن که..مگه نه؟؟
حالا هرچی ساعت ۱۲ شبه بهتره برم خونه..
رسیدم خونه که رفتم تو اتاقم و لباسم رو با یه لباس راحتی عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم که...دیگه هیچی نفهمیدم...
#کیوت#فیک#بی_تی_اس#جیهوپ#جین#یونگی#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#کیدارما#فیکشن#سرگرمی#بلک پینک#سناریو#تکپارتی#چندپارتی#رزی#لیسا#جنی#جیسو#کره_ای_جنو_بی#کره#دنس#سرگرمی
- ۵۹۲
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط