پارت ۱۶
پارت ۱۶
و سپس به سمت من برگشت و ادامه داد:
∆بگو دخترم
+ خانواده ی هوانگ همیشه همینطور بوده ، و هیچوقتم نمیخواید به زن ها توی زندگیتون اهمیت بدین ، به نظر شماها ما فقط یه کلفت یا یه کالای جنسی هستیم حتی شماها پسر عمو و پسر عمه ها...
∆دخترم، بخاطر همین پیشنهادمو رد کردی ؟
•کدوم پیشنهاد بابا؟
جونگین: پیشنهاد چی آقا بزرگ؟
∆ ازدواج با هیونجین
فلیکس:چی ؟ چی دارید میگید..
لینو: اما شما به من...
چانگبین: به تو چی لینو ؟
∆ همتون که خاطر خواه یونا شدید
+منظورتون چیه پدر بزرگ ؟
∆هیچی پرنسس کوچولو ، بعدا باهم صحبت میکنیم حالا هم دورشو خلوت کنید ، حتی اگه من بخوام خودش نمیخواد ، پس مال هیچکدومتون نیست ، حالا هم تو استراحت کن دخترکم
+ قبلش میتونم با هیون حرف بزنم
عمه هایون: کی میخواید به این دختر بفهمونید نباید با اسم کوچ...
_ عمه خانوم! هنوز توهین چند ساعت پیشتون بهش رو یادم نرفته ، کاری نکنید عصبی بشم!
عمه هایون: ب...ب..ببخش..ببخشید...من... نمیخواست..م...
_حالا هم بهتره همه برین بیرون!
فلیکس: یلحظه خودتونم بیاید بیرون کارتون دارم
و بعد همگی باهم از اتاق دخترک رفتند ، بعد از بستن در صدایش بلند شد
فلیکس: هوانگ حق نداری به ازدواج باهاش حتی فکرم کنی ، اون باید برای من باشه
_خیلی گستاخ شدی لی فلیکس ، عمه نمیخوای پسرتو خفه کنی ، مثل اینکه نمیدونه من کیم و چه کاری ازم برمیاد
لینو: نه تو و نه فلیکس حق ندارید هیچکدوم بهش حتی دست بزنید ، اون برای من باید باش...
چانگبین: اینطور نیست ، آقا بزرگ اونو میخواستن به من بدن...
جیسونگ: اون برای منه...
سونگمین : شماها دارین راجب چی صحبت میکنید ؟
جیسونگ : از آقا بزرگ بپرس...
سونگمین: چیشده آقا بزرگ ؟
∆ میخوام ترتیب ازدواج هیون با یونا رو بدم
سونگمین: چ...چی؟...
و سپس به سمت من برگشت و ادامه داد:
∆بگو دخترم
+ خانواده ی هوانگ همیشه همینطور بوده ، و هیچوقتم نمیخواید به زن ها توی زندگیتون اهمیت بدین ، به نظر شماها ما فقط یه کلفت یا یه کالای جنسی هستیم حتی شماها پسر عمو و پسر عمه ها...
∆دخترم، بخاطر همین پیشنهادمو رد کردی ؟
•کدوم پیشنهاد بابا؟
جونگین: پیشنهاد چی آقا بزرگ؟
∆ ازدواج با هیونجین
فلیکس:چی ؟ چی دارید میگید..
لینو: اما شما به من...
چانگبین: به تو چی لینو ؟
∆ همتون که خاطر خواه یونا شدید
+منظورتون چیه پدر بزرگ ؟
∆هیچی پرنسس کوچولو ، بعدا باهم صحبت میکنیم حالا هم دورشو خلوت کنید ، حتی اگه من بخوام خودش نمیخواد ، پس مال هیچکدومتون نیست ، حالا هم تو استراحت کن دخترکم
+ قبلش میتونم با هیون حرف بزنم
عمه هایون: کی میخواید به این دختر بفهمونید نباید با اسم کوچ...
_ عمه خانوم! هنوز توهین چند ساعت پیشتون بهش رو یادم نرفته ، کاری نکنید عصبی بشم!
عمه هایون: ب...ب..ببخش..ببخشید...من... نمیخواست..م...
_حالا هم بهتره همه برین بیرون!
فلیکس: یلحظه خودتونم بیاید بیرون کارتون دارم
و بعد همگی باهم از اتاق دخترک رفتند ، بعد از بستن در صدایش بلند شد
فلیکس: هوانگ حق نداری به ازدواج باهاش حتی فکرم کنی ، اون باید برای من باشه
_خیلی گستاخ شدی لی فلیکس ، عمه نمیخوای پسرتو خفه کنی ، مثل اینکه نمیدونه من کیم و چه کاری ازم برمیاد
لینو: نه تو و نه فلیکس حق ندارید هیچکدوم بهش حتی دست بزنید ، اون برای من باید باش...
چانگبین: اینطور نیست ، آقا بزرگ اونو میخواستن به من بدن...
جیسونگ: اون برای منه...
سونگمین : شماها دارین راجب چی صحبت میکنید ؟
جیسونگ : از آقا بزرگ بپرس...
سونگمین: چیشده آقا بزرگ ؟
∆ میخوام ترتیب ازدواج هیون با یونا رو بدم
سونگمین: چ...چی؟...
- ۹.۷k
- ۱۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط