name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
Season:¹
part:⁹
.
.
.
.
.
.
.
.
.
+خب راستش یه سوال خیلی کوچولو دارم.
.
_باشه میشنوم پرنسس.
.
یه نفس عمیق کشیدم و بلند شدم.
.
+کوک سالن باله کجاست؟
.
کوک پوزخندی نثارم کرد و با اون صدای دورگه
گفت:
.
_مگه پدربزرگ بهت نگفته جوجه .
.
+.....نه .
.
_طبقه اول ..... .
.
ادامه داد....
.
_کنار سالن پذیرایی .... انتهای راه رو یه اتاق هست اونجا میتونی سالن باله رو پیدا کنی.
.
لبخندی زدم با ذوق رفتم بغلش کردم و یه خداحافظی بلندی گفتم و با دو رفتم بیرون.
.
کوک ویو.
.
دیشب بعد ماجرا پای زخمی آرورا اصلا خوابم نمی برد .
.
از اتاقم زدم بیرون و یه نگاهی به در صورتی انداختم حتما خوابه .
.
به سمت آسانسور عمارت رفتم .
.
و طبقه پنجم رو فشار دادم .
.
میخواستم برم پیش پدر بزرگ تا کمی باهاش صحبت کنم .
.
نگاهی به ساعت راهرو انداختم ده و نیم رو نشون میداد.
.
به سمت در اتاق پدربزرگ رفتم.
.
برق روشن بود.
.
خواستم تقه ای در بزنم ولی صدای عمه امیلی توجه من رو جلب کرد.
.
از لابه لای در نگاهی انداختم عمه التماس میکرد دلیلش رو نمیدونستم گوشم رو نزدیک تر کردم.
.
٪خواهش میکنم پدر من تازه فهمیدم سلنا عاشق کوکه اون دختره آرورا رو لطفا برگردونید .
.
*من چنین اجازه ای نمی دم خودتم خوب میدونی اون دختر رو هرزه بار اوردی جانشین من لایق بهترین هاس.
.
٪اون دختره چی داره که سلنای من نداره پدر لااقل هردوشون رو انتخاب کن پدر .
.
*امیلی من خیلی خوب کوک رو میشناسم مطمئن باش که اگه بفهمه خون به پا میکنه .
.
٪پدر خاهش میکنم من دل ندارم اشکای دخترم رو ببینم اون از بچگی عاشق کوک بود و من تازه فهمیدم نزار سلنا از مادرش نا امید بشه .
.
*ببینم جرات داری همین حرفاتو پیش کوک بگی تو خودت خوب میدونی که اگه دیوونه بشه امکان زنده موندنت پنجا پنجاعه اون حتی به پدرش رحم نکرده دخترم .
.
٪پدر التماست میکنم .
.
*دخترم طبق رسم خوانوادگی مون اون دوتا باید باهم ازدواج کنن پس امکانش نیست سلنا نمیتونه با کوک ازدواج کنه.
.
٪ولی پدر .
.
: _
اعصابم کاملا به هم ریخته بود آرورا رو نیومده داشتن از من جدا میکردن دیگه تاقت نیوردم و یه لگدی به در زدم که در با شتاب باز شد.
.
عمه با دیدن من رنگش پرید و.......
.
ادامه دارد......
.
خوشکلا شاید یه پارت دیگه هم گذاشتم پس شرط هارو برسونید.
۵تا لایک.
۱بازنشر.
۲کامنت.
بوس بوس خدافظ💋👋
Season:¹
part:⁹
.
.
.
.
.
.
.
.
.
+خب راستش یه سوال خیلی کوچولو دارم.
.
_باشه میشنوم پرنسس.
.
یه نفس عمیق کشیدم و بلند شدم.
.
+کوک سالن باله کجاست؟
.
کوک پوزخندی نثارم کرد و با اون صدای دورگه
گفت:
.
_مگه پدربزرگ بهت نگفته جوجه .
.
+.....نه .
.
_طبقه اول ..... .
.
ادامه داد....
.
_کنار سالن پذیرایی .... انتهای راه رو یه اتاق هست اونجا میتونی سالن باله رو پیدا کنی.
.
لبخندی زدم با ذوق رفتم بغلش کردم و یه خداحافظی بلندی گفتم و با دو رفتم بیرون.
.
کوک ویو.
.
دیشب بعد ماجرا پای زخمی آرورا اصلا خوابم نمی برد .
.
از اتاقم زدم بیرون و یه نگاهی به در صورتی انداختم حتما خوابه .
.
به سمت آسانسور عمارت رفتم .
.
و طبقه پنجم رو فشار دادم .
.
میخواستم برم پیش پدر بزرگ تا کمی باهاش صحبت کنم .
.
نگاهی به ساعت راهرو انداختم ده و نیم رو نشون میداد.
.
به سمت در اتاق پدربزرگ رفتم.
.
برق روشن بود.
.
خواستم تقه ای در بزنم ولی صدای عمه امیلی توجه من رو جلب کرد.
.
از لابه لای در نگاهی انداختم عمه التماس میکرد دلیلش رو نمیدونستم گوشم رو نزدیک تر کردم.
.
٪خواهش میکنم پدر من تازه فهمیدم سلنا عاشق کوکه اون دختره آرورا رو لطفا برگردونید .
.
*من چنین اجازه ای نمی دم خودتم خوب میدونی اون دختر رو هرزه بار اوردی جانشین من لایق بهترین هاس.
.
٪اون دختره چی داره که سلنای من نداره پدر لااقل هردوشون رو انتخاب کن پدر .
.
*امیلی من خیلی خوب کوک رو میشناسم مطمئن باش که اگه بفهمه خون به پا میکنه .
.
٪پدر خاهش میکنم من دل ندارم اشکای دخترم رو ببینم اون از بچگی عاشق کوک بود و من تازه فهمیدم نزار سلنا از مادرش نا امید بشه .
.
*ببینم جرات داری همین حرفاتو پیش کوک بگی تو خودت خوب میدونی که اگه دیوونه بشه امکان زنده موندنت پنجا پنجاعه اون حتی به پدرش رحم نکرده دخترم .
.
٪پدر التماست میکنم .
.
*دخترم طبق رسم خوانوادگی مون اون دوتا باید باهم ازدواج کنن پس امکانش نیست سلنا نمیتونه با کوک ازدواج کنه.
.
٪ولی پدر .
.
: _
اعصابم کاملا به هم ریخته بود آرورا رو نیومده داشتن از من جدا میکردن دیگه تاقت نیوردم و یه لگدی به در زدم که در با شتاب باز شد.
.
عمه با دیدن من رنگش پرید و.......
.
ادامه دارد......
.
خوشکلا شاید یه پارت دیگه هم گذاشتم پس شرط هارو برسونید.
۵تا لایک.
۱بازنشر.
۲کامنت.
بوس بوس خدافظ💋👋
- ۳.۸k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط