{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب عملیات، نزدیک خاکریز عراقی ها برخورد کرده بودند به مید

شب عملیات، نزدیک خاکریز عراقی ها برخورد کرده بودند به میدان مین. هرچه می گشتند معبرش را پیدا نمی کردند. حاج عبد الحسین برونسی سر درگم بود و چهل پنجاه متر آن طرف تر یک گردان نیرو منتظر دستورش.

می‌گفت: متوسل شدم به حضرت زهرا سلام الله علیها. دلم شکست.گریه ام گرفت. نمی دانم چند دقیقه گذشت. بی اختیار دستور حمله را صادر کردم.

محمدرضا فداکار می گفت: آن شب حتی یک مین هم عمل نکرد. چند روز بعد، سه نفر از بچه ها رفتند طرف همان میدان مین. پای یکی از آنها بر اثر انفجار مین قطع شد. میدان پر بود از مین‌های ضدنفر. کلاه خود را که پرتاب می کردیم، مین ها به یک منفجر می‌شدند.
#شهید_عبد_الحسین_برونسی #شهدا_و_اهل_بیت (ع) #شهدا_و_حضرت_زهرا

راوی: همرزم شهید #کتاب_خط_عاشقی۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم- بهار ۱۳۹۵، خاطره ۶۲٫ .

✂ ️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام (ایتا و هورسا👇 )
@boreshha
🌍 http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۱)

سه روز مانده بود به #شهادت_حضرت_زهرا (س). بعد از نماز صبح زی...

روضه خوان #هیئت بود. روضه های حضرت زهرایش خیلی جان سوز بود. ...

اواخرجنگ بود. آمد سراغم که روی سینه اش بنویسم «یا زهرا (س)» ...

سال 1372 بود. در محور #فکه، محدوده ارتفاعات 112 مشغول #تفحص ...

مقام معظم رهبری برای بازدید از لشکر 19 فجر آمده بود. فیلم مص...

فرید سر پست نگهبانی بود. هوا سرد بود و کم کم خواش می آمد. از...

عملیات #محرم که ترکش خورد، دکترها از زنده ماندنش قطع امید کر...

جنگ که تمام شد تحصیلات حوزوی اش را ادامه داد. به زبان عربی و...

چند روز از #عملیات_خیبر می گذشت و ما زیر پاتک سنگین دشمن، در...

سید مجتبی یادگار جبهه را همیشه با خودش داشت. از سر کار که بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط