{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال 1372 بود. در محور #فکه، محدوده ارتفاعات 112 مشغول #تف

سال 1372 بود. در محور #فکه، محدوده ارتفاعات 112 مشغول #تفحص بودیم؛ اما شهدا به ما روی خوش نشان نمی دادند. شب به حضرت زهرا (س) متوسل شدیم.

در دلم گفتم: یا زهرا (س)! اگر قابل می دانید عنایتی کنید تا شهدا نظری بکنند وگرنه برگردیم.
فردا که با رمز یا زهرا (س) و توسل به ایشان، کار را شروع کردیم. نگاهم به یک استخوان بند انگشت دوخته شد.

زمین را که خاک برداری کردیم، پیکر دو شهید کنار هم پیدا شدند. پشت پیراهن هاشان نوشته شده بود: «می روم تا #انتقام_سیلی_زهرا (س) بگیرم».
#شهید_گمنام #شهدا_و_حضرت_زهرا (س) #خاطرات_عشق_شهدا_به_حضرت_زهرا

راوی: سید بهزاد پدیدار #کتاب_خط_عاشقی2 (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم- بهار 1395، خاطره 7. به نقل از کتاب تفحص، حمید داود آبادی، ص 75.

✂ ️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام
https://eitaa.com/boreshha
🌍 http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۱)

روضه خوان #هیئت بود. روضه های حضرت زهرایش خیلی جان سوز بود. ...

اواخرجنگ بود. آمد سراغم که روی سینه اش بنویسم «یا زهرا (س)» ...

سه روز مانده بود به #شهادت_حضرت_زهرا (س). بعد از نماز صبح زی...

عملیات #محرم که ترکش خورد، دکترها از زنده ماندنش قطع امید کر...

جنگ که تمام شد تحصیلات حوزوی اش را ادامه داد. به زبان عربی و...

چند روز از #عملیات_خیبر می گذشت و ما زیر پاتک سنگین دشمن، در...

درگیری با ضد انقلاب بود و شهیدان #کشوری و #شیرودی از هوا نیر...

چند تا بچه داشت و برادرش هم شهید شده بود. اصلا زیر بار نمی ر...

فرید سر پست نگهبانی بود. هوا سرد بود و کم کم خواش می آمد. از...

رفته #قبرستان_بقیع. از حضرت زهرا (س) خواسته بود که وقتی شهید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط