{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

THE DIFFERENCE

p4

@ بنظرم بریم YG

+ منم میگم وایجی بهتره «وایجی نه.. عَنجی.. خا.ر مادر بلک پینک و بلینک رو یکی کرد👍🏻💔🤡»

# کی بریم؟

+ الان

از خونه اومدیم بیرون.. با ماسک و کلاه. که اگه باباهامون بیرون بودن مارو نبینن

داشتیم پیاده میرفتیم به سمت ایستگاه اتوبوس

# ه.هی خاله رامی اونجاس!

@ مامانمم

بچهارو کشیدم پشت یه درخت

بعد از رفتنش اروم به سمت عقب برگشتم که به کسی برخورد کردم

جونگکوک بود!

«بچها برای اینکه علامتارو قاطی نکنید.. آسا به انگلیسی ASA نوشه میشه.. و علامت @ برای اسا هست که اگه دقت کنید توش a انگلیسی هست.. مثل حرف اول اسم انگلیسی اسا و # برای هانا»

@ اپ.اپا

~ به به دخترای گل.. کجا با این عجله؟

شروع کردیم دویدن.. جونگکوک هم افتاد دنبالمون

~ وایسین ببینم *داد*

درحال دویدن اسا شروع کرد با گریه داد زدن

@ اپااا متنفرم ازت اینقدر نیا دنبالم تو که منو دوست نداشتی ولم کن فکر کن من مردم *گریه و داد*

یکی از پشت دست هانارو کشید

جیهون بود! برادرش

# جی.جیهون *ترسیده*

جیهون: هیس.. میدونم شرایطط سخت بود.. میزارم بعداز یه بغل بری

"بعد از اینکه همو بغل کردن"

+ ممنونم که میزاری بریم.. خدافظ

جیهون: خدافظ *لبخند*

شروع کردیم دویدن تا ایستگاه تاکسی

سوار تاکسی شدیم

راننده: مقصد کجاست؟

+ کمپانی YG ENTERTAINMENT لطفا

راننده: چشم

"یک ساعت بعد"

بعد از پرداخت پول به سمت کمپانی رفتیم

«اسم رییس وایجی رو یادم رف-🤓👍🏻»

به اتاق رییس رفتیم و بعد از توضیح زندگیمون.. چندتا قانون داد

«چون اسمو رییسو یادم رفته بهش میگم ¥ که مثل Y میمونه»

¥ خب الان شرایط اودیشن دارین؟

+ بله

¥ اودیشن بدید.. جواب پیامک میشه

+ ممنون *احترام*

@ با کمپانی بیگ هیت در ارتباطین؟

¥ زیاد نه

# ممنون *احترام*

¥ اقای لی دخترارو هدایت کنید اتاق اودیشن

اقای لی: چشم

با اون یارو که اسمش اقای لی بود به سمت یه اتاقی..

"بعد اودیشن"

اقای لی: کار همتون عالی بود... به این شماره که بهم دادید جوابو ارسال میکنم

+ ممنون *احترام*

"بیرون کمپانی"

+ اسا نمیدونستم اینقدر ووکالت خوبه

@ راستش خودمم نمیدونستم ووکال قوی دارم

# ات خودتم رپ تندی داشتیا

" دو روز بعد"

ویو تهیونگ:

نا امید وارد خونه شدم.. همیشه میگن ارزش چیزیو در نبودش میفهمی.. یعنی این

خونه ساکت بود.. کسی نبود رو مخ من راه بره.. کاش هیچوقت باهاش بدرفتاری نمیکردم

از اون بدتر هانول باهام قهره.. میگه تقصیر منه که ات رفته.. خب راست میگه

سوجون باهام حرف نمیزنه

فقط میخوام ات برگرده قول میدم دیگه اذیتش نکنم

هانول رو تخت نشسته بود.. داشت گریه میکرد

_ هانول

چیزی نگفت

_ هانول.. عشقم.. حالت خوبه؟
دیدگاه ها (۷)

مربی موتور سوار

عشق بعد نفرت

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۶ات ویو امروز بعد دانشگاه رفتم پیش مبینا و همی*(ادامه ح...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

جدایی

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط