پارت 20
پارت 20
رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍
هیونجین: باشه
ویو جونگین و ات:
جونگین: اه ماه
ات: کجاست الان که روزه
جونگین : چه جوری نمیتونی ببینی اخه دقیقا جلومه
ات: وایی ممنون
و اقای جونگین در حال لاس زدن با ات
ویو زنگ خونه :
هیونجین: ات با اون پسره جونگین که گرم نگرفتی؟
ات: ام خب نه ولی پسر خوبیه
هیونجین: باشه ولی نزدیکش نشو زیاد
ات: اوکی
ویو خونه :
هیونجین: ات من باید برم خونه چون دیگه مشکل حل شد
ات: باشه میگم چرا انقدر باهام سرد شدی؟
هیونجین: سرد نشدم خدافظ
ات: خدافظ
بعد رفتن هیونجین ات رفت تو اتاقش و درشو بست و سرشو کوبوند به بالشتش که لیسا بهش زنگ زد
مکالمه لیسا و ات:
لیسا: سلام خوبی؟
ات: نه تو خوبی؟
لیسا: وا چرا نهه؟
ات: چون امروز هیون خیلی باهام سرد رفتار میکرد واقعا نمیدونم الانه که گریم بگیره( بغض)
لیسا: گریه نکن حالا شاید امروز خسته بود
ات: لیسا به نظرت کوه کنده؟
لیسا: نه نمیدونم
ات: نمیتونی بیای پیشم؟
لیسا: بخشید ولی من الان یک مهمونی خانوادگی هم نمیتونم تا اخر شب هستیم اینجا.
ات: اها باشه پس بای
لیسا: بای
پایان مکالمه
ات یک چرت کوچیک زد و بلند شد و دید گوشیش یک تماس داشته.
و اون تماس از طرف جونگین بوده
و ات به جونگین زنگ میزنه.
مکالمه ات و جونگین:
جونگین: سلام ات خوبی؟
ات: سلام جونگین خوبم تو خوبی؟
جونگین: اره خوبم. میگم وقت داری بریم یک کافه؟
ات: اره
جونگین : خب پس نیم ساعت دیگه میام دنبالت.
ات: باشه خدافظ
جونگین: بای
پایان مکالمه.
ات: بالاخره یکی بود که بتونم باهاش برم بیرون و خوش بگذرونم و از این فکر کوفتی بیام بیرون.
و ات رفت یک تاپ مشکی حلقه ای و یکدونه دامن سیاه چرم پوشید و یک کت پشمی ورداشت و اکسسوری گذاشت و میکاپ کرد و منتظر جونگین بود.
ات زنگ زد به جونگین که ببینه کجاست.
ات: جونگین که کجایی؟
جونگین: رسیدم بیا پایین
(ات رفت پایین و اومد نشست رو صندلی جلو )
جونگین: خب خانم خوشگله بریم؟
ات: بریم
ویو وقتی که رسیدن تو کافه:
جونگین: خب چی میخوری؟
ات: من یک ایس لته با یک چیز کیک لوتوس میخورم
جونگین: باشه
(و برای خودش هم یک قهوه تلخ سفارش داد)
جونگین: خب تا سفارش باید یک باهم حرف بزنیم؟
ات: اره حتما
جونگین: روزت چطور بود ؟
ات: خب بدک نبود خوب بود
جونگین: اوکی. میگم دوست صمیمیت تو مدرسه کیه؟
ات: لیسا
جونگین: خب دوست پسرت هم هیونحینه؟
ات: ( مکث) .. اره
جونگین : اها
(یکم باهم حرف زدن که بعد از 5 دقیقه سفارششون اماده شد)
که یهو در کافه باز شد و ات با دیدن کسی که انتظارشو نداشت باید اینجا شوکه شد
اون کسی نبود جز..
پایان پارت 💓
بقیه شب بخدا دستم پوکیددد
رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍
هیونجین: باشه
ویو جونگین و ات:
جونگین: اه ماه
ات: کجاست الان که روزه
جونگین : چه جوری نمیتونی ببینی اخه دقیقا جلومه
ات: وایی ممنون
و اقای جونگین در حال لاس زدن با ات
ویو زنگ خونه :
هیونجین: ات با اون پسره جونگین که گرم نگرفتی؟
ات: ام خب نه ولی پسر خوبیه
هیونجین: باشه ولی نزدیکش نشو زیاد
ات: اوکی
ویو خونه :
هیونجین: ات من باید برم خونه چون دیگه مشکل حل شد
ات: باشه میگم چرا انقدر باهام سرد شدی؟
هیونجین: سرد نشدم خدافظ
ات: خدافظ
بعد رفتن هیونجین ات رفت تو اتاقش و درشو بست و سرشو کوبوند به بالشتش که لیسا بهش زنگ زد
مکالمه لیسا و ات:
لیسا: سلام خوبی؟
ات: نه تو خوبی؟
لیسا: وا چرا نهه؟
ات: چون امروز هیون خیلی باهام سرد رفتار میکرد واقعا نمیدونم الانه که گریم بگیره( بغض)
لیسا: گریه نکن حالا شاید امروز خسته بود
ات: لیسا به نظرت کوه کنده؟
لیسا: نه نمیدونم
ات: نمیتونی بیای پیشم؟
لیسا: بخشید ولی من الان یک مهمونی خانوادگی هم نمیتونم تا اخر شب هستیم اینجا.
ات: اها باشه پس بای
لیسا: بای
پایان مکالمه
ات یک چرت کوچیک زد و بلند شد و دید گوشیش یک تماس داشته.
و اون تماس از طرف جونگین بوده
و ات به جونگین زنگ میزنه.
مکالمه ات و جونگین:
جونگین: سلام ات خوبی؟
ات: سلام جونگین خوبم تو خوبی؟
جونگین: اره خوبم. میگم وقت داری بریم یک کافه؟
ات: اره
جونگین : خب پس نیم ساعت دیگه میام دنبالت.
ات: باشه خدافظ
جونگین: بای
پایان مکالمه.
ات: بالاخره یکی بود که بتونم باهاش برم بیرون و خوش بگذرونم و از این فکر کوفتی بیام بیرون.
و ات رفت یک تاپ مشکی حلقه ای و یکدونه دامن سیاه چرم پوشید و یک کت پشمی ورداشت و اکسسوری گذاشت و میکاپ کرد و منتظر جونگین بود.
ات زنگ زد به جونگین که ببینه کجاست.
ات: جونگین که کجایی؟
جونگین: رسیدم بیا پایین
(ات رفت پایین و اومد نشست رو صندلی جلو )
جونگین: خب خانم خوشگله بریم؟
ات: بریم
ویو وقتی که رسیدن تو کافه:
جونگین: خب چی میخوری؟
ات: من یک ایس لته با یک چیز کیک لوتوس میخورم
جونگین: باشه
(و برای خودش هم یک قهوه تلخ سفارش داد)
جونگین: خب تا سفارش باید یک باهم حرف بزنیم؟
ات: اره حتما
جونگین: روزت چطور بود ؟
ات: خب بدک نبود خوب بود
جونگین: اوکی. میگم دوست صمیمیت تو مدرسه کیه؟
ات: لیسا
جونگین: خب دوست پسرت هم هیونحینه؟
ات: ( مکث) .. اره
جونگین : اها
(یکم باهم حرف زدن که بعد از 5 دقیقه سفارششون اماده شد)
که یهو در کافه باز شد و ات با دیدن کسی که انتظارشو نداشت باید اینجا شوکه شد
اون کسی نبود جز..
پایان پارت 💓
بقیه شب بخدا دستم پوکیددد
- ۱.۳k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط