پارت 18
پارت 18
رمان❤ عشق مدرسه ای ❤
هیونجین: اها
ویو ساعت 9 وقتی میخواستند برن بار:
ات: هیون برو اماده شو ساعت 9 هه
هیونجین: باشه
و ات رفت میکاپ کرد و لباس پوشید
(لباسش قرمز جیگری بود که حالت قایقی بود)
لیپ گلاسشو تمدید کرد😂
و اکسسوری گذاشت رو رفت پایین ببینه هیون امادس و یا نه
که هیون هم پایین با یک کت مشکی و شلوار مشکی جذاب ایستاده بود و گفت:
هیونجین: سلام پرنسسم چقدر زیبا شدی تو
ات : ممنون تو هم جذاب شدی
هیونجین: ( لبخند زد) بریم
و ات و هیون سوار ماشین شدند و حرکت کردند به سمت بار ی که لیسا گفته بود بیاین اونجا.
و بعد از یک ربع رسیدند
که لیسا دیدشون و اومد جلو و ات و لیسا همو بغل کردند و ات رفت پیش لیسا و به هیون گفت که تو برو هرجا دلت میخواد.
هیونجین همینجوری داشت عدم میزد که یهو هان رو دید و سلام کرد
هیونجین: سلام هان چطوری؟ خیلی وقته ندیدمت داداش
هان: تو خوبی چه خبر؟ منم دلم برات تنگ شده بود شمارتو نداشتم چون تلفنتو عوض کرده بودی شمارتو بده.
(هیونجین شمارشو داد)
هان: خب بزار دوست دختر مو بهت معرفی کنم
(آسا رو اورد)
اسا: سلام هوانگ. هیونجین. چطورین؟
هیونجین: سلام اسا ات تو رپ بهم معرفی کرد نیازی به معرفی نیست
هان: باشه
هیونجین: هان نظرت چیه بریم یه نوشیدنی بزنیم به بدن
هان: اره. اسا تو برو پیشه دخترا
اسا: باشه عشقم خدانگهدار
(هان هیونجین رفتند سمت اونجایی که نوشیدنی میدن)
هان: الکلی میخوری یا ساده؟
هیونجین: معلومه که الکی
هان: باشه منم الکلی
هان: ببخشید اقا 4 تا نوشیدنی الکلی بدید
فروشنده: حتما
ویو بعد از خوردن نوشیدنی الکلی:
هیونجین: اه چقدر شبیه الاغی هان( خنده)( مست شده بودند )
هان: اره تو هم شبیه موش خرما مرده هستی که ماشین از روشون رد شده😅( خنده)
هیونجین: بیشور( خنده)
هان: کثافت( خنده)
ویو ات و دوستاش:
ات: اوه اونو نگاه کن چه مرد جذابی ( خنده)
رزی: برو باهاش برقص ات( خنده)
(مست بودند )
لیسا: ( داره اهنگ میخونه) 😂
ات: من میرم تو جمع پسرا برقصیم هووو( خنده)
( میره جلو و شروع به رقصیدن میکنه)
ویو هیونجین و هان:
هان: هیونجین بریم دنبال اسا و ات؟
هیونجین: نمیدونم
(هنوز مست بودند)
که یهو هیونجین میبینه ات داره وسط جمع پسرا میرقصه و خیلی نزدیک شونه خنده میکنه باهاشون.
هیونجین: صبر کن ببینم هان اون ات نیست؟
هان: ببینم ها اره اون خود ات داره تو جمع پسرا میرقصه برو. جمع کن دوست دخترتو الاغ( خنده)
هیونجین: فقط ات جلو اسا هم نیست
هان: اره میخوام برممم خونهههههههه
هیونجین: منمممممم
و هیونجین پامیشه بره ات رو بگیره بره خونه.
هیونجین دست ات رو میگیره و از جمع اونجا میکشه بیرون و میبرتش خونه البته خدافظی کردند بعد رفتند ات از مستیش در اومده بود ولی هیونجین نه هیونجین تند رانندگی میکرد و همین باعث شده بود که ات بترسه
ات: هیون اروم تر رانندگی کن تصادف میکنیم
هیونجین: ( حرفی نزد)
(و بعد از پنج دقیقه رسیدند خونه)
ات داشت وارد خونه میشد و هیون پشت سرش که یهو هیون ات رو از پشت براید استایل بغل کرد و بردش اتاق ات.
پایان پارت 💓
رمان❤ عشق مدرسه ای ❤
هیونجین: اها
ویو ساعت 9 وقتی میخواستند برن بار:
ات: هیون برو اماده شو ساعت 9 هه
هیونجین: باشه
و ات رفت میکاپ کرد و لباس پوشید
(لباسش قرمز جیگری بود که حالت قایقی بود)
لیپ گلاسشو تمدید کرد😂
و اکسسوری گذاشت رو رفت پایین ببینه هیون امادس و یا نه
که هیون هم پایین با یک کت مشکی و شلوار مشکی جذاب ایستاده بود و گفت:
هیونجین: سلام پرنسسم چقدر زیبا شدی تو
ات : ممنون تو هم جذاب شدی
هیونجین: ( لبخند زد) بریم
و ات و هیون سوار ماشین شدند و حرکت کردند به سمت بار ی که لیسا گفته بود بیاین اونجا.
و بعد از یک ربع رسیدند
که لیسا دیدشون و اومد جلو و ات و لیسا همو بغل کردند و ات رفت پیش لیسا و به هیون گفت که تو برو هرجا دلت میخواد.
هیونجین همینجوری داشت عدم میزد که یهو هان رو دید و سلام کرد
هیونجین: سلام هان چطوری؟ خیلی وقته ندیدمت داداش
هان: تو خوبی چه خبر؟ منم دلم برات تنگ شده بود شمارتو نداشتم چون تلفنتو عوض کرده بودی شمارتو بده.
(هیونجین شمارشو داد)
هان: خب بزار دوست دختر مو بهت معرفی کنم
(آسا رو اورد)
اسا: سلام هوانگ. هیونجین. چطورین؟
هیونجین: سلام اسا ات تو رپ بهم معرفی کرد نیازی به معرفی نیست
هان: باشه
هیونجین: هان نظرت چیه بریم یه نوشیدنی بزنیم به بدن
هان: اره. اسا تو برو پیشه دخترا
اسا: باشه عشقم خدانگهدار
(هان هیونجین رفتند سمت اونجایی که نوشیدنی میدن)
هان: الکلی میخوری یا ساده؟
هیونجین: معلومه که الکی
هان: باشه منم الکلی
هان: ببخشید اقا 4 تا نوشیدنی الکلی بدید
فروشنده: حتما
ویو بعد از خوردن نوشیدنی الکلی:
هیونجین: اه چقدر شبیه الاغی هان( خنده)( مست شده بودند )
هان: اره تو هم شبیه موش خرما مرده هستی که ماشین از روشون رد شده😅( خنده)
هیونجین: بیشور( خنده)
هان: کثافت( خنده)
ویو ات و دوستاش:
ات: اوه اونو نگاه کن چه مرد جذابی ( خنده)
رزی: برو باهاش برقص ات( خنده)
(مست بودند )
لیسا: ( داره اهنگ میخونه) 😂
ات: من میرم تو جمع پسرا برقصیم هووو( خنده)
( میره جلو و شروع به رقصیدن میکنه)
ویو هیونجین و هان:
هان: هیونجین بریم دنبال اسا و ات؟
هیونجین: نمیدونم
(هنوز مست بودند)
که یهو هیونجین میبینه ات داره وسط جمع پسرا میرقصه و خیلی نزدیک شونه خنده میکنه باهاشون.
هیونجین: صبر کن ببینم هان اون ات نیست؟
هان: ببینم ها اره اون خود ات داره تو جمع پسرا میرقصه برو. جمع کن دوست دخترتو الاغ( خنده)
هیونجین: فقط ات جلو اسا هم نیست
هان: اره میخوام برممم خونهههههههه
هیونجین: منمممممم
و هیونجین پامیشه بره ات رو بگیره بره خونه.
هیونجین دست ات رو میگیره و از جمع اونجا میکشه بیرون و میبرتش خونه البته خدافظی کردند بعد رفتند ات از مستیش در اومده بود ولی هیونجین نه هیونجین تند رانندگی میکرد و همین باعث شده بود که ات بترسه
ات: هیون اروم تر رانندگی کن تصادف میکنیم
هیونجین: ( حرفی نزد)
(و بعد از پنج دقیقه رسیدند خونه)
ات داشت وارد خونه میشد و هیون پشت سرش که یهو هیون ات رو از پشت براید استایل بغل کرد و بردش اتاق ات.
پایان پارت 💓
- ۶۰۱
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط