{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹
#آیه_های_جنون
#قسمت_سی_و_پنجم
#بخش_سوم
هر ڪدام را گوشہ اے مے اندازم و مقنعہ ام را با عجلہ در مے آورم:دارم آتیش میگیرم!
در اتاق باز میشود و مادرم سینے بہ دست وارد،نگاهے بہ محتویات داخل سینے مے اندازم.
یڪ لیوان آب و چند برشِ ڪوچڪ ڪیڪ ڪشمشے خانگے.
نگاهم را از آن ها میگیرم و مشغول باز ڪردن دڪمہ هاے مانتویم میشوم.
مادرم سینے را روے تخت میگذارد.
انگشت اشارہ اش را بہ سمت لیوان آب میگیرد:توش یڪم نمڪ و شڪر ریختم،براے فشارت خوبہ!
چیزے نمیگویم،مانتویم را در مے آورم و دستے بہ موهایم میڪشم.
چشمانِ نگرانش را بہ صورتم میدوزد:حالت اصلا خوب نیست!
روے تخت مے نشینم و ڪشم را باز میڪنم.
با شڪ میگوید:آیہ! تو فراهانے میشناسے؟!
چشمانم از فرتِ تعجب گشاد میشود،بہ زور میگویم:ڪے؟!
همہ ے وجودم گوش شدہ و منتظر جواب مادرم!
_صبح یہ خانمے زنگ زد گفت فردا میاد اینجا راجع بہ خواستگارے صحبت ڪنہ! گفت فراهانے ان!
ڪمے فڪر میڪند و ادامہ میدهد:اسم پسرہ ام گفتا! شهاب...!
✍ 🏻 نویسنده:لیلے سلطانے
Instagram:Leilysoltaniii
👈 🏻 ڪپے تنها با ذڪر نام نویسندہ مورد رضایت است👉 🏻
👈 🏻 برداشتن آے دے ها از روے عڪس مورد رضایت نیست👉 🏻

❤ عشق همین چَشم من و حالِ پریشان توست...❤
#لیلا_مقربے
دیدگاه ها (۲)

پات ۱۹

پارت دوازدهمویو فردا( آسا)با سردرد از خواب بیدار شدم به خاطر...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

Part "70"☆ویو راوی☆هوای سرد بیرون انبار با گرمای نفس‌های هان...

چندپارتی تهیونگ

پشت نقاب عشق 💗ا.ت از دفتر بیرون رفت؛ درحالی‌که اشک‌هایش بی‌و...

پارت ۳ ویو ا.ت با حس سرمای شدیدی از خواب بلند شدم چند لحظه ط...

«رایحه پنهان»تهیونگ آخر سر فقط سرش رو پایین انداخت.بدون اینک...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط