پارت ۵

پارت ۵
ساعت ۱۱ و ۳۴ دقیقه_نویسنده "کارن":
حدود ۲ ساعتی گذشته بود و بعد از اون حرفا جیمین با موضوع کنار اومده بود و با کمک یونگی تونسته بودن پدرش رو گول بزنن و همدیگه رو مارک نکنن.و چیزی که جالب بود این بود که هنوز نفهمیده بودن جفت همن.الانم هردو خونه ی یونگی بودن و جیمین مثل بچه ها رفته بود تو اتاقی که یونگی بهش داده بود و داشت وسایلش رو میچید تا اینکه در اتاقش زده شد و یونگی داخل شد و گفت:
یونگی:جیمین،میدونم خسته ای ولی مادرم داره میاد اینجا و امکان داره یه چند روز بمونه.امیدوارم باهم کنار بیاید
جیمین لبخندی زد و گفت:
جیمین:باشه ممنون که اطلاع دادی
و اون لبخند چیزی‌ بود که دوتاشون رو از جفت هم بودن مطلع کرد چرا که اون لبخند دل یونگی رو برد و چشمای یونگی موقع دیدن اون لبخند دل جیمین رو لرزوند.
دیدگاه ها (۶)

𓆩 پارت ۵۴ 𓆪 🖤ساعت ۸ شب ـ عمارت جیمینات از پله‌ها پایین اومد ...

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

part 52یونگی که هنوزم نگران بود یکم دستشو آروم گذاشت رو شونش...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p97وقتی دوباره سرش را به سمت کای برگردون...

چندپارتی یونگی

سناریو

مافیای من

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

Destiny part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط