پارت ۱۱
همینطور ک اشک های ات سرازیر میشدند
نفس ات و ته بهم گره خورده بود یعنی باید چیکار میکرد یا باید اون و از خودش جدا میکرد و این رابطه رو پایان میداد یا باید عشقش و اعتراف میکرد ......
ته لب هاش رو از ته جدا کرد ات رو بقل کرد و گفت :
من خیلی دوست دارم ات تو نباشی من هیچم تو میفهمی این حرفایی ک میزنی ینی چی فکر میکنی اگر بری من میتونم زندگی کنم تو فقط به فکر خودتی ینی یکم به فکر من نیستی !
میدونی توی این سه سال ک ازت جدا شدم چقدر هر شب با آرزوی دیدنت میخوابیدم ک حداقل حداقل یک بار فقط یک بار دیگه ببینمت میدونی چ روزایی رو گذروندم حالا ک پیدات کردم فکر کردی ولت میکنم ........
بعد ته دست ات رو گرفت و روی سینه اش گذاشت و گفت :
حس کن میبینی قلبم داره از سینم در میاد فقط بخاطر تو چون هر وقت ک نگات میکنم قلبم میلرزه ات من هر ثانیه ک ازت دورم هر ثانیش مثل یک سال برام میگذره ...
ته گریه افتاد و گفت میدونی من چند ساله بغض کردم و گریه نکردم ولی الان نمیتونم جلوی اشکام و بگیرم .... ( اشککککک)
ویو ات
تمام این مدت ات فقط به حرفای ته گوش دادن بغض گلوم رو گرفته بود از یک طرف استرس شغلم و داشتن و از یه طرف عاشقش بودم ...
ات ته رو بقل کرد و گفت ببخشید که اذیتت کردم ببخشید ک تنهات گذاشتم من واقعا نمیخواستم دلت رو بشکنم و بعد با دستاش اشکای ته رو پاک کرد و گفت :
ته من یکم به فرصت نیاز دارم میشه لطفا این کار رو برام انجام بدی لطفا یک هفته بهم وقت تا بتونم فکرم رو جمع و جور کنم باشه ؟
ته قبول کرد و ات گونه اش رو بوسید و ازش خداحافظی کرد و گفت هفته دیگه میبینمت .....
ات طراحی لباس تهیونگ رو تموم کرد و یک هفته تا کنسرت ته مونده بود و اون باید تا موقع کنسرت اون فکرش رو جمع و جور میکرد وقتی به خونه رسید اصلا متوجه خدمتکار ها نشد و با صدای بلند زد زیر گریه ........
توی این قسمت خیلی احساسی شدم من ک خودم بغض کردم شمارو نمیدونم 😭😂❤️
( امیدوارم خوشتون اومده باشه )
نفس ات و ته بهم گره خورده بود یعنی باید چیکار میکرد یا باید اون و از خودش جدا میکرد و این رابطه رو پایان میداد یا باید عشقش و اعتراف میکرد ......
ته لب هاش رو از ته جدا کرد ات رو بقل کرد و گفت :
من خیلی دوست دارم ات تو نباشی من هیچم تو میفهمی این حرفایی ک میزنی ینی چی فکر میکنی اگر بری من میتونم زندگی کنم تو فقط به فکر خودتی ینی یکم به فکر من نیستی !
میدونی توی این سه سال ک ازت جدا شدم چقدر هر شب با آرزوی دیدنت میخوابیدم ک حداقل حداقل یک بار فقط یک بار دیگه ببینمت میدونی چ روزایی رو گذروندم حالا ک پیدات کردم فکر کردی ولت میکنم ........
بعد ته دست ات رو گرفت و روی سینه اش گذاشت و گفت :
حس کن میبینی قلبم داره از سینم در میاد فقط بخاطر تو چون هر وقت ک نگات میکنم قلبم میلرزه ات من هر ثانیه ک ازت دورم هر ثانیش مثل یک سال برام میگذره ...
ته گریه افتاد و گفت میدونی من چند ساله بغض کردم و گریه نکردم ولی الان نمیتونم جلوی اشکام و بگیرم .... ( اشککککک)
ویو ات
تمام این مدت ات فقط به حرفای ته گوش دادن بغض گلوم رو گرفته بود از یک طرف استرس شغلم و داشتن و از یه طرف عاشقش بودم ...
ات ته رو بقل کرد و گفت ببخشید که اذیتت کردم ببخشید ک تنهات گذاشتم من واقعا نمیخواستم دلت رو بشکنم و بعد با دستاش اشکای ته رو پاک کرد و گفت :
ته من یکم به فرصت نیاز دارم میشه لطفا این کار رو برام انجام بدی لطفا یک هفته بهم وقت تا بتونم فکرم رو جمع و جور کنم باشه ؟
ته قبول کرد و ات گونه اش رو بوسید و ازش خداحافظی کرد و گفت هفته دیگه میبینمت .....
ات طراحی لباس تهیونگ رو تموم کرد و یک هفته تا کنسرت ته مونده بود و اون باید تا موقع کنسرت اون فکرش رو جمع و جور میکرد وقتی به خونه رسید اصلا متوجه خدمتکار ها نشد و با صدای بلند زد زیر گریه ........
توی این قسمت خیلی احساسی شدم من ک خودم بغض کردم شمارو نمیدونم 😭😂❤️
( امیدوارم خوشتون اومده باشه )
- ۹.۴k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط