سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ۳۳
درحالیکه شگفت زده شده بودم پرسیدم :
- چطوری اینکار رو کردی ؟
هنری درحالیکه لبخند می زد گفت :
- بزودی خودتم میتونی از این کارها بکنی فقط باید کمی صبر کنی
عصای هنری توجه من رو به خودش جلب کرده بود عصا تقریبا هم قد هنری بود درحالیکه می‌تونستم خطوط قرمزی را روی عصا که در بعضی از قسمت هایش قوس برداشته بود را ببینم
چهره هنری در هم رفته بود به نظر می آمد که دارد روی یک چیزی تمرکز میکند به یکباره بالای عصا دایره‌ای کوچک به رنگ ارغوانی ظاهر شد که به آرامی بزرگ و بزرگتر می شد
خواستم از هنری فاصله بیشتری بگیرم که سوزان دست من را گرفت
- نگران نباش اون یه جادوی حفاظتیه و هیچ ضرری نداره
حتی اگر میخواستم فرار کنم هم دیر شده بود دایره آنقدر وسعت پیدا کرده بود که من را در بر گرفته بود برای لحظه ای احساس کردم که آب سردی روی من ریخته شد اما این احساس به همان سرعتی که به وجود آمده بود از بین رفت
به هنری نگاه کردم دیگه عصایی دستش نبود هنری درحالیکه با دستمالی که سوزان با او داده بود عرق پیشانی اش را پاک میکرد خطاب به مکس گفت :
- خوب حالا میتونی کارت رو انجام بدی فقط مواظب باش از حد خارج نشی
از حرف های هنری چیزی نفهمیده بودم اما یه سوال داشتم
- اون عصا چی بود ؟
نمی دانم کی سوزان از من فاصله گرفته بود برای همین هم خودم را به ریتا که کنار دریاچه نشسته بود رساندم و سوالم را از او پرسیدم
ریتا کمی مکث کرد و بعد گفت :
- اگه قول بدی دیگه وسط حرفم نپری برات توضیح میدم
درحالیکه از حرف ریتا خجالت کشیده بودم گفتم :
- باشه ، اما سخته برام من یه عالمه سوال دارم !
اما ریتا نمی‌توانست احساسات من را درک کند من کسی بودم که تا آن موقع یعنی پانزده سالگی حتی نمی‌دانستم خانواده ای دارم ، چه برسد به اینکه یک جادوگر باشم
ریتا گفت:
- عیبی نداره شاید من کمی تند رفتم شاید اگه منم جای تو بودم نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم
در کنار ریتا روی چمنزار نشستم ، ریتا درحالیکه به من نگاه میکرد گفت :
- ببینم این لباس رو کی برات دوخته ؟
من که انتظار چنین سوالی را نداشتم با چشمانی تنگ شده به سوی ریتا برگشتم و از او پرسیدم :
- چطور مگه ؟
- قبلا هم گفتم کمتر کسیه که بتونه این نوع لباس رو بپوشه تازه کسانی که چنین لباسی رو می‌دوزند تنها دونفر هستند که تنها بر اساس شأن و قدرت طرف مقابل چنین لباسی رو طراحی می کنند مطمئنم نمی دونی که لباس تیره اونم به رنگ مشکی و اون نقوش طلادوزی شده اثبات می کنه که تو از خاندان اصیلی هستی !؟
برای لحظه ای ترسیدم مادرم گفته بود کسی نباید به هویت من پی ببرد برای همین هم به فکر فرو رفته بودم
حتما باید دلیلی می آوردم که ریتا را قانع کند ناگهان یاد جادوی کاهنین افتادم
- فکر نکنم چون اگه اصیل بودم اون جادویی که کاهنین اجرا کردن حتما من رو تشخیص می داد
ریتا گفت:
- حق با توئه ، اما بازم نمیتونم باور کنم که تو چنین لباسی میپوشید راستشرو بخوای من آرزو دارم روزی بتونم به مقام بالایی در جادو برسم برای همین هم برای رسیدن به این هدف خیلی تلاش می کنم
- جدا به نظرم تو دختر باهوشی هستی
صورت ریتا گل انداخته بود و من هم خوشحال بودم که از موضوع اصالت دور شدیم
- ممنونم ، اما درمورد سوالی که پرسیدی باید بگم یکی از انواع چوبدستی جادوگری محسوب میشه البته با قدرت های فوق العاده بیشتر و اکثر افراد توانایی استفاده از عصا رو ندارند
با تعجب پرسیدم :
- چرا !؟
- اول اینکه اونها خیلی گرون هستند بعدش هم اگه قدرتت طوری نباشه که بتونی عصا رو کنترل کنی به جای اینکه بتونی از اون استفاده کنی ، صدمه میبینی ، اونجا رو !
دیدگاه ها (۰)

part 18

پارت جدید

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

نمی تونی سگ زرد !!!بخاطر همین با امثال #ظریف می خوای اون 400...

dark life = 40

~🐻🖤 تهیونگ برای Dazed US😭💋وقتی تهیونگ رو روی صحنه می‌بینیم، ...

❌️نکته مهم :اگه میخوای نگین رو لباس ابدی بشه کافی از پشت پا...

HATE TO LOVE¹(ویو:رز)نور پرانرژی صبح از میان پرده های حریر آ...

پارت ۲۳

پارت دو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط