پارت دو
کوک دست پاریتا رو گرفت سریع بردش تواتاق
پاریتا : آااایییی چی کار میکنی وحشی دستم شکست
کوک هیچ توجه ای به حرفاش نکرد و محکم کوبیدش رو تخت و خیمه زد روش
پاریتا : اهای چی کار میکنی ولم نکنی جیغ میزنم خدمتکارا بیان
کوک : فکر کنم یادت رفته روز تعطیل خدمتکاراست و فقط من و توییم و این بهترین فرصته
اسمات
( اگه منحرفید و دقیقش رو میخواید اگر تو کامنتا گذاشتم بخونید اگرم نه که با مغز منحرفان جلو برید 🤤🤫 )
اره دیگه ماریتا خواست بلند بشه بره حموم که نیم خیز شد با یه دل درد شدیدی مواجه شد که تا حالا نشده بود
با اخم دوباره افتاد تو
کوک : ببین حتی جون نداری بلند شی بعد بازم لجبازی میکنی
پاریتا : خفههههه
کوک : چشم بانو
ساعت شد ۷
کوک : ریتا حاضری ؟ ( ریتا مخفف پاریتاس )
پاریتا : آره اومدم
پاریتا یه لباس خیلی خوشگل پوشیده بود ( اگه بتونم پست بعدی میزارمش )
کوک : خب بریم
با ماشین خیلی گرونشون رفتن
رسیدن ساعت شد ۷ و ۲۰ دقیقه
در باز شد پاریتا یه دلهره ای داشت ولی به روی کوک نمیآورد یه دفعه همه با استقبال گرم به ریتا خوش آمد گفتن ریتا خشکش زده بود سعی کرد طبیعی رفتار کنه و با لبخند وارد شد
ریتا کل مهمونی داشت با همه حرف می زد و یه لحظه هم ساکت نبود انقدر که بقیه ازش سوال میکردن
مهمونی تموم شد و رفتن خونه ...
پاریتا : آااایییی چی کار میکنی وحشی دستم شکست
کوک هیچ توجه ای به حرفاش نکرد و محکم کوبیدش رو تخت و خیمه زد روش
پاریتا : اهای چی کار میکنی ولم نکنی جیغ میزنم خدمتکارا بیان
کوک : فکر کنم یادت رفته روز تعطیل خدمتکاراست و فقط من و توییم و این بهترین فرصته
اسمات
( اگه منحرفید و دقیقش رو میخواید اگر تو کامنتا گذاشتم بخونید اگرم نه که با مغز منحرفان جلو برید 🤤🤫 )
اره دیگه ماریتا خواست بلند بشه بره حموم که نیم خیز شد با یه دل درد شدیدی مواجه شد که تا حالا نشده بود
با اخم دوباره افتاد تو
کوک : ببین حتی جون نداری بلند شی بعد بازم لجبازی میکنی
پاریتا : خفههههه
کوک : چشم بانو
ساعت شد ۷
کوک : ریتا حاضری ؟ ( ریتا مخفف پاریتاس )
پاریتا : آره اومدم
پاریتا یه لباس خیلی خوشگل پوشیده بود ( اگه بتونم پست بعدی میزارمش )
کوک : خب بریم
با ماشین خیلی گرونشون رفتن
رسیدن ساعت شد ۷ و ۲۰ دقیقه
در باز شد پاریتا یه دلهره ای داشت ولی به روی کوک نمیآورد یه دفعه همه با استقبال گرم به ریتا خوش آمد گفتن ریتا خشکش زده بود سعی کرد طبیعی رفتار کنه و با لبخند وارد شد
ریتا کل مهمونی داشت با همه حرف می زد و یه لحظه هم ساکت نبود انقدر که بقیه ازش سوال میکردن
مهمونی تموم شد و رفتن خونه ...
- ۱.۸k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط