پارت جدید

این لباس ریتا بود
صبح بود ریتا باید میرفت استودیو تمرین اجرا داشتن ریتا خداست حاضر شه که دید کوک تو تخت بیداره و داره نگاهش میکنه و کوک می پرسه کجا میری خانم خانما ؟ 😉
ریتا : میخوام برم استودیو 😊
کوک : خب وایسا من برم صبحانه بخورم با هم بریم منم ببینم چقدر پیشرفت کردی
ریتا : باشه
کوک رفت صبحانه اش رو خورد و ریتا هم حاضر شد
رفتن و رسیدن
آهیون ریتا رو بغل کرد و در گوشش یواش وبا کنجکاوی بامزه گفت همسرته ؟
ریتا گفت اره چطور ؟ خیلی کنجکاوی
آهیون گفت اخه باید در جریان باشم اجازه میده بیای مهمونی خانوادگی سونگهو ؟
ریتا : کدوم مهمونی ؟ 🤨
اهیون : نمیدونی کدومه 😮 امشبه
ریتا : فکر نکنم بزاره بیام مهمونی یه پسر
اهیون : خب کار درستی میکنه و این نشانه ی عشقشه بهت
ریتا: ولی اگه امشب من نیام تو تنهایی حالا تو هی بگو کار درستی میکنه
اهیون : خب بگو مهمونی منه مگه مجبوری بگی پسره بعدشم تو که نمیخوای بیای خدای نکرده زبونم لال باهاش بخ.واب.ی ولی بیا حال میده
ریتا : حالا میپرسم ازش نهایت نذاشت یواشکی میام ولی فکر نکنم بزاره اونم شب حتی اگه بگم تو هم باز شک میکنه ولی من که درک نمیکنم یه جور فکر میکنه انگار که مثلا من فقط مال اونم و اگه تنهایی جایی برم انگار مردم میخورنم 😒
وقت اجرا شد اهنگ چوم رو اجرا کردن
برای پست بعدی ۲ تا لایک
دیدگاه ها (۱)

پارت دو

Iove and the moonPart24ویو فردا صبح وقتی از خواب بیدارشدم ...

the first lie

P7 .PRISON MAFIA.

P11 .PRESAN MAFIA.

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p24از اتاق رفت بی...

Iove and the moonPart49ویو یونا چشمهام را باز کردم ساعت تقر...

ممنون که میخونی این داستان واقعی

اجبار به بدبختی پارت۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط