قسمت هجده

هر دو با شنیدن صدای افتادن کتاب‌ها به سمت قفسه برگشتند.

چند کتاب روی زمین افتاده بود.

جون‌هو از جا بلند شد و آن‌ها را برداشت.

وقتی دوباره سر جایش نشست، نگاهش به مین‌جی افتاد.

«خب... کجا بودیم؟»

مین‌جی لبخند کوچکی زد.

«داشتی یه چیزی می‌گفتی.»

جون‌هو چند لحظه مکث کرد.

حرفش هنوز در ذهنش بود، اما ناگهان جرئت ادامه دادن را از دست داد.

«هیچی... بعداً می‌گم.»

مین‌جی سرش را پایین انداخت.

«باشه.»

اما دلش آرام نبود.

تمام راه برگشت به خانه، یک سؤال در ذهنش تکرار می‌شد:

اگر جون‌هو واقعاً کسی را دوست داشته باشد، چرا این حرف‌ها را به من می‌زند؟

آن طرف، جون‌هو هم در سکوت به حرف‌های ته‌هیون فکر می‌کرد.

او تصمیمش را گرفته بود.

باید احساسش را به مین‌جی می‌گفت.

فقط نمی‌دانست چطور.

روز بعد، وقتی هر شش نفر در حیاط مدرسه جمع شدند، ته‌هیون متوجه شد چیزی درست نیست.

به جون‌هو نزدیک شد و آرام پرسید:

«چی شد؟ گفتی؟»

جون‌هو سرش را تکان داد.

«نه.»

ته‌هیون آه کشید.

«پس کی می‌خوای بگی؟»

جون‌هو نگاهی به مین‌جی انداخت که کمی دورتر کنار سوآ و سئول‌آ ایستاده بود.

«خیلی زود.»

ته‌هیون لبخند زد.

«بالاخره!»

جون‌هو خندید.

«آره.»

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

partماشین مشکی جلوی انبار قدیمی توقف کرد.کلارا از ماشین پیاد...

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

رئیس دوست داشتنی من پارت دهمصبح بود من مشغول کاربودم که ته و...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²⁰ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

^.The Law of Violence.^ Part¹⁸[فلش‌بک — پنج سال پیش | ادامه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط