**روزی مجنون از میان سجاده مرد نماز گزاری عبور کرد،،مرد گ

**روزی مجنون از میان سجاده مرد نماز گزاری عبور کرد،،مرد گفت:مگر نمی بینی با معشوق خود راز ونیاز می کنم،،،مجنون گفت:من که در پی لیلی هستم تورا ندیدم،،تو که عاشق خدا هستی چگونه مرا دیدی؟!!!!!!***
دیدگاه ها (۲)

....تک پارتی از یونگی....

#حکایت_قدیمی مردی هر شب به درگاه خدا دعا می‌کرد و می‌گفت:«خ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :البته که دوستتان به خا...

پارت ۱۹ #پشت غرورتاِما هنوز کنار لیام ایستاده بود.صدای اون م...

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

#یا_علی جان... ❤️#نام تو که می‌آید، #دل آرام می‌گیرد؛#انگار ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط