سناریو باکودکو

سناریو اول
مرحم عشق
پارت ۴
انچه گذشت...
خیلی خوشگله...
نفله کله چمنی...
مو تیغ تیغی...
چی بلغور کردی..‌.
جرعت نداری...
واستا و نگاه کن....
ادامه...

بعد از اینکه کاتسوکی اینو گفت اروم اروم به سمت ایزوکو رفت ایزوکو هم به طور غریزی عقب عقب میرفت این همین طور ادامه پیدا کرد تا وقتی که ایزوکو به درختی خورد و دیگه نتونست عقب تر بره برای همین تا اومد بچرخه و درخت رو دور بزنه کاتسوکی از فرصت استفاد کرد و ایزوکو رو بلند کرد و زد زمین اخی از دهن ایزوکو در رفت و چشماشو از درد بست کاتسوکی زانو هاشو دو طرف پای ایزوکو قرار داد و رو به روش خم شد ایزوکو تا چشماشو باز کرد کاتسوکی روبه‌رو خودش دید و تا ناموس سرخ شد 💥: حالا چی بروکلی سبز دیگه تو چنگ منی نف...چرا عین افتاب پرست رنگ عوض کردی کاتسوکی با تعجب به ایزوکو توت فرنگی شده که تا ناموس قرمز بود و شرشر عرق میکرد نگاه کرد صورتشو نزدیک تر برد و به یکسانتی صورت ایزوکو رسید
💥: چی شده نفله چرا این شکلی شدی..هوی مردی یه چی بنال
ایزوکو نتنها که حرف نزد حتی شروع کرد به لرزیدن کاتسوکی فکر میکرد که ایزوکو از ترسشه که اینطوری میکنه اون از فکرای تو سر ایزوکو خبر نداشت ... افکار ایزوکو🥦: وای وای وای وای وای نزدیک نیاااااا خداااا کمک اونجاشو میتونم روی پاهام حس کنم به دادم برسید وای کمککک نویسنده😭
^من: هه ازمن کمک میخوای ایزو جونم بشین تا بیام من و خوانده ها مثل معتادا که منتظر موادن منتظر این لحظه هاییم😏
🥦: نامرددددد
^من: خدافظ خوش باشی 😁😏 بچم‌روگازه😁
🥦: دروغگوووو وایستا نرووووو
کاتسوکی که از ایزوکو جوابی نگرفت دم گوشش خم شد و 💥: هی صدامو میشنوی
و این انفجار اخر بود چون دی.کش با پای ایزوکو برخورد کرد و ایزوکو هم ناخواسته و از خجالت و برای اینکه فرار کنه پاهاشو بالا اورد و بله زد به اونجای کاتسوکی و بچه هاشونو ناقص کرد و از فرصت استفاده کرد و دررفت کاتسوکی نفسش قطع شد 💥: اخخخخخخ مادرتو....بروکلی متحرک خودم پارت میکنمممممم مادرتو به عزات میشونم💢 و طوری هوار زد که کل جنگل صداشو شنید بعدم دویید دنبال ایزوکو
_____________________
تمام 😁😁😁 تصمیم گرفتم که اون کلیپه رو نزارم چون اهنگش برای من رومخه چه برسه به شما .. شما بگید بزارم یا نه سایونارااا
دیدگاه ها (۹)

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۹**نویسنده**ایزوکو داشت میرفت سمت کا...

خواستگاری!

سناریو: زخم التیامی/ پارت ۱۳نه...ناخودآگاه دویدم سمت اتاقش. ...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟐...حرفش با صدای زنگ ...

پارت هیفدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو <فردا صبح> (ای...

موضوعـ: وقتی سعی میکنین با مظلوم کردن خودتون قانعشون کنیننسب...

سناریو

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط