بازگشت پارت ۷

خب بیل و دیپر همین جور داشتن قدم میزدن و دیپر هم داشت بحث رو می پیچوند تا چند لحظه پیش رو فراموش کنه .
_راستی دیپر درسته که عموی تو همون دانشمند نابغه‌ آبشار جاذبه‌س؟
+اوه عمو فورد رو میگی آره خب اون یه دانشمند‌ عالیه!
_خب اون الان کجاست؟
+خب اون با عموی دیگم به یه سفر اکتشافی رفته ولی حدود ۴،۵ روز دیگه بر میگردن‌!
_که اینطور ! آه اینجارو بلخره رسیدیم کمپ!
+آه سلام بچه ها!!!
ویل:سلام دیپر!!
کیل:اوه اینجارو سنجاب کوچولو اومد!
+کیل لطفا من‌ این جوری صدا نکن !!!!
کیل:و اگه صدا کنم؟؟؟؟😏
دیپر خولست جواب بده اما بیل پرید وسط حرفش و گفت
_اگه صدا کنی با من طرفی داداش‌ جونم!!!
کیل:این جارو ببین انگار یکی تنش میخاره!
+...😑
ویل:هی بچه ها بیاین شام بخوریم😑
_____بعد شام!همه نشان دور آتیش و ویل داره داستان تعريف میکنه!
ویل: آیت داستان درباره بچه ایه که گول واقع بینیش رو میخوره! همه چیز از اونجایی شروع میشه که بچه همیشه از پنجره اتاقش صدای آهنگی زیبا میشنید اما فکر می‌کرد بخاطر وزش باد از سنگ های کنار خونشون اما بخاطر یه سایرن بود و بچه آنقدر مشتاق شنید این صدا از نزدیک میشه که به اونجا میره اما دیگه برنمیگرده‌ ! چند هفته بعد برای خانواده عزادار یک بسته کوچیک سوسیس‌ میفرستن‌ ! ولی اونا سوسیس های معمولی نبودن!
_لابد د.یک بریده بچه بود
ویل: نهههههه بی‌دلیل داستانو خراب نکننن!او سوسیسا‌ روده های بچه بودن که داخلش ژامبون گوشت‌ اون بچه توش بود!
+وای پسر!
کیل : آره! وای پسر!
_و حالا می دونین خبر خوب چیه؟؟؟؟ ما قراره برم همون جایی که اون بچه رفت و دیگه برنگشت!😀
+چییی این داستان واقعیه!!!
کیل:آره و تو آبشار جاذبه اتفاق افتاده!
دیدگاه ها (۱)

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

چند شب به صورت عادی گذشت...اون روز پیش مامان بابای جیمین بود...

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

رمان جدید

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

* ترجمه‌ی صحبت‌های پایانی جی‌هوپ:💜: جی‌هوپ! جی‌هوپ! جی‌هوپ!ج...

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

#عشق _بعد _نفرت پارت 13ات: اره نگران نباشید میام کوک: هر جور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط