لی ساشوکیو _۳۵ساله _ معروف ترین عکاس زن کره
لی ساشوکیو _۳۵ساله _ معروف ترین عکاس زن کره
»پارت ۱ نیمه دوم «
✨🪐____________________________🪐✨
فردا ان روز
____________________________________
ساشالی : بل اخره از همه خدافظی کردم سوار ماشین شدم و پیش به سوی خونه جدید
مادر یتیم خونه پشتمون از ریخت و راه افتادیم
راننده : خونه جدیدتون داخل منطقه شولوغی هستش و یک خونه یک خواب کوچیک واحد ۴ ساختمون
ساشالی: بله خیلی ممنون
راننده : رسیدیم خانوم
ساشالی : خیلی ممنون جناب
* پیاده شدن *
*صدای راه رفتن *
ساشالی : اوه چنقدر بله چرا اینجا اسانسور نداره من این چمدون گندرو چجوری ببرم اخه
* بعد از ۲۰ دقیقه *
اخ بل اخره رسیدیم بعد اون همه سختی بل اخرههه
* صدای کیلید *
*صدای قیژ قیژ در *
وارد خونه که شدم دیدم همه وسایل ها از قبل خریداری شده و یک خونه کامله
* صدای زنیگ زینگ زنگ گوشی *
ساشالی : الو ناکو ؟
ناکو: سلام خوبی شنیدم از یتیم خونه رفتی درسته
ساشالی : اره درسته چطور ؟
ناکو : میخوتستم بیام ببینمت ولی نشد
ساشالی: طوری نیست بابا بعدن بیا خونم
ناکو: حتما بهت سر میزنم خب چه خبرا
ساشالی: هیچ
ناکو: تونستی قیافه اون مادرت ببینی ؟
ساشالی : نه نمیذاره اصلا
بعد ۱۰ دقیقه گفت گو *
ناکو : راستی بریا کار میخوای چیکار کنی
ساشا : نمیدونم هیچ ایده ای ندارم
ناکو : بزار ببینم تو چهره قشنگی داری و بدن رو فرم دقیقا مثل مدلا صبر کن مدلینگ !!!!
ساشالی : اصلا حرفشم نزنننننن
.....۳ روز بعد ......
ساشالی : من اینجا چه گوهی میخورم (داخل مغزش )
ناکو: بابا غمت نباشه خیلی اسونه
ساشالی: اره براس تو اره تو فقط صورت مدل هارو ارایش میکنی لامثب
ناکو: اوی من خیلی هم حال مهمی انجام میدممم
ساشالی : میدونم کاملا معلومه
*صدای باز شدن در *
بر گشتن *
ناکو : اوه سلام خانوم لی حالتون چطوره ؟
خانوم لی : اوه سلام مرسی تو حالت خوبه ؟ ساشالی : چقدر قیافش اشناست کجا دیدمش ( داخل ذهنش )
*خانوم لی شال گردنشو در اورد *
برگشتن*
ساشالی : اون اون خودشه ( با لحن ترسیده و داخل ذهنش )
ادامه دارد.......
خب این از پارت جدید رمان جدید بچه ها این ارت هارو از روی شخصیت ها زدم بنظرتون چطورن ؟ رمان چطور بود تو کاملا انرژی بدید زودی پارت بعد میزارم .....
»پارت ۱ نیمه دوم «
✨🪐____________________________🪐✨
فردا ان روز
____________________________________
ساشالی : بل اخره از همه خدافظی کردم سوار ماشین شدم و پیش به سوی خونه جدید
مادر یتیم خونه پشتمون از ریخت و راه افتادیم
راننده : خونه جدیدتون داخل منطقه شولوغی هستش و یک خونه یک خواب کوچیک واحد ۴ ساختمون
ساشالی: بله خیلی ممنون
راننده : رسیدیم خانوم
ساشالی : خیلی ممنون جناب
* پیاده شدن *
*صدای راه رفتن *
ساشالی : اوه چنقدر بله چرا اینجا اسانسور نداره من این چمدون گندرو چجوری ببرم اخه
* بعد از ۲۰ دقیقه *
اخ بل اخره رسیدیم بعد اون همه سختی بل اخرههه
* صدای کیلید *
*صدای قیژ قیژ در *
وارد خونه که شدم دیدم همه وسایل ها از قبل خریداری شده و یک خونه کامله
* صدای زنیگ زینگ زنگ گوشی *
ساشالی : الو ناکو ؟
ناکو: سلام خوبی شنیدم از یتیم خونه رفتی درسته
ساشالی : اره درسته چطور ؟
ناکو : میخوتستم بیام ببینمت ولی نشد
ساشالی: طوری نیست بابا بعدن بیا خونم
ناکو: حتما بهت سر میزنم خب چه خبرا
ساشالی: هیچ
ناکو: تونستی قیافه اون مادرت ببینی ؟
ساشالی : نه نمیذاره اصلا
بعد ۱۰ دقیقه گفت گو *
ناکو : راستی بریا کار میخوای چیکار کنی
ساشا : نمیدونم هیچ ایده ای ندارم
ناکو : بزار ببینم تو چهره قشنگی داری و بدن رو فرم دقیقا مثل مدلا صبر کن مدلینگ !!!!
ساشالی : اصلا حرفشم نزنننننن
.....۳ روز بعد ......
ساشالی : من اینجا چه گوهی میخورم (داخل مغزش )
ناکو: بابا غمت نباشه خیلی اسونه
ساشالی: اره براس تو اره تو فقط صورت مدل هارو ارایش میکنی لامثب
ناکو: اوی من خیلی هم حال مهمی انجام میدممم
ساشالی : میدونم کاملا معلومه
*صدای باز شدن در *
بر گشتن *
ناکو : اوه سلام خانوم لی حالتون چطوره ؟
خانوم لی : اوه سلام مرسی تو حالت خوبه ؟ ساشالی : چقدر قیافش اشناست کجا دیدمش ( داخل ذهنش )
*خانوم لی شال گردنشو در اورد *
برگشتن*
ساشالی : اون اون خودشه ( با لحن ترسیده و داخل ذهنش )
ادامه دارد.......
خب این از پارت جدید رمان جدید بچه ها این ارت هارو از روی شخصیت ها زدم بنظرتون چطورن ؟ رمان چطور بود تو کاملا انرژی بدید زودی پارت بعد میزارم .....
- ۱.۰k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط