{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر رفت پیش خالکوب و گفت؛ این اسم دخترو که خالکوبی کردمو

پسر رفت پیش خالکوب و گفت؛ این اسم دخترو که خالکوبی کردمو پاک کن و این اسمو بجاش بنویس.

خالکوب گفت ؛ عشقت بوده که درد خالکوبی رو تحمل کردی ؟
گفت اره
پرسید ؛ پس چرا پاکش کنم؟
گفت ؛ دیروز ازدواج کرد ،از پشت در دفترخونه گوش میدادم که فهمیدم اسمشو عوضی گفته بهم ، اسم واقعیشو بنویس..!

‌‌
دیدگاه ها (۱)

#ارباب‌سنگدل #پارت_4ا.ت ترسیده گفت : نه اشتباهی شده من کاری ...

اهم

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

ابلیس

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۲: دیواری که نازک شداتاق هنوز توی صدای گر...

۸۵ ل و ۱۰۰ ک و ۳۰ نشر و ۶ فالوpart : 44chapter : 2با مشت به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط