از دوباره

part ۱۵
ته:کوککککک..کوکیییی
کوک:بلههههه
ته:بیا بالا کارت دارممممم
کوک:اومدممم
ته:کوک من یسری وسایل های امیلی رو جمع میکنم میدم بهت ببر بهش بده فکر نکنم فعلا بیاد اینجا ..خودتم وسایلاتو جمع کن پیشش بمون خونه جیمین
کوک:باشه
کوک به طبقه پایین رفت تا بره توی اتاقش وسایلاشو جمع کنه
منم رفتم توی اتاق امیلی
یه چمدون کوچیک طرح کرومی و یه کوله پشتی طرح کرومی شو برداشتم
توی کوله پشتی جامدادیش کتاب داشتاناش کتاب های کلاس زبانش
توی چمدونش شامپو لوسین بدن ضد افتاب دمپای رو فرشیش و چند تا لباس راحتی گذاشتم و دادام به کوک
کوک رفت
ته:شاید واقعا اینجوری راحت تره ..به هر حال لون دختره شاید دیگه نخواد به باباش نزدیک شه
به ساعت نگاه کردم ساعت ۴نیم بود
ته:اههههه خیلی خستمم روی مبل افتادم
(پرش به خونه ات)
بعد از چند ساعت بالا پایین کردن بالاخره اماده شدم لباسمو پوشیدم و سوار ماشینم شدم و به سمت کافه حرکت کردم نیم ساعتی گذشت ساعت دقیق پنج بود
وارد کافه شدم ولی کسی نبود رویه یه میز نشیتم گارسون اومد
گ:درخدمتم
ات:من منتظر کسی هستم صبر میکنم ایشون بیان
(پرش به خونه ته)
همینجوری داشتم اینستامو بالا پایین میکردم که دستم خورد وارد صفحه چتام شدم
ته:اوه اوه لعنتیییییییی قرار داشتممم
به ساعت نگاه کردم پنج پنج دقیقه بود سریع پاشدم یه دوش خیلیی سریع گرفتم لباس پوشیدم و شنبه یکشنبه سریع به سمت کافه حرکت کردم
ویو ات
به ساعتم نگاه کردم ساعت پنج ربع بود
ات:سنگ رو یخم کرد ..حتما نمیخواد منو ببینه
از جام بلند شدم که در کافه با شدتت باز شد ته نفس نفس زنان اومد سمتم
ته:ب..ب...ب...ببخش.. ببخشید
ات:هی هی اروم ..
با دستم اشاره ای به گارسون کردم
ات:بی زحمت یه لیوان اب
گارسون سریع لیوان اب رو اورد و به ته داد ته سریع اون رو خورد کمی اروم گرفت و شروع کرد صحبت کردن
ته:واقعا متاسفم..
ات:اشکالی نداره
ته:ات ..از مقدمه چینی میدونی که خوشم نمیاد (و شروع میکنه تمام اتفاقات رو توضیح دادن توضیح داد که چرا از ات جدا شده)
ات:‌پس یعنی بخاطر خودم ازم جدا شدی؟
ته:هم اون هم اینکه من دیگه خجالت میکشیدم تو چشمات نگاه کنم..واقعا متاسفم..الان اگه بهم فرصت بدی قول میدم جبران کنم
ات:خاب من تنها نمیتونم این تصمیم رو بگیرم باید از اوپامم اجازه بگیرم ..تو که خودت میدونی اون تنها دارایی منه
ته:میدونم چقدر برادرت برات ارزش منده
من قبل از تو با اون حرف زدم سنگامونم وا کندیم ..اون اصلا راضی نیست تو با اون پیر مرد ازدواج کنی
ات:کدوم پیرمرد؟
ته:همونی که سه تا بچه داره ..(چشم غره)
ات:(بلند بلند خندید)اها ساهی رو میگی
ته:حالا هرکی بعدشم من غیرت دارماااا ..تو از الان به بعد دیگه مجرد نیستیییییی پس باید صداس کنی آقای ساهی یا حالا فامیلیشو بگی
ات:اووو چشم
ات:میگم ..کیم ت..یعنی ته ته
ته:اتتت تو دوباره به من گفتی ته ته. دیگه نگفتی اقای کیم
ات:ته این موضوع رو ولش کن تو با دخترت صحبت کردی ؟
ته نفسش رو محکم بیرون داد و به پشتی صندلی تکیه داد
ته:من یه دختر ۷ ساله دارم یک ماه دیگه میره توی هشت سال اسمش امیلی هست بد خیلی وروجک و شیطونه ولی در عوض اینا قلب مهربونی داره ..دیشب با شوگا هیونگ تو خونه جیمین دعوامون شد من حرفا های بدی راحب سرپرستی امیلی زدم اونم ناراحت شده دیگه جواب تلفن هامو نمیده وسایلشم امروز جمع کردم فعلا رفته خونه جیمین هیونگ ...اینجور که بوش میاد فکر نکنم برگرده
ات:یعنی میخواد تا اخر پیش جیمین اوپا بمونه؟
ته:مشکل جیمین رو ندارم ..همه پسرا خیلی امیلی رو دوست دارن چون جز من فقط جین بچه داره که اونم زیاد نمیاد پیش اعضا ..البته اون بچه کوچیکه و خودش مادر داره ولی بچه من مادرش ولش کرد و این اعضا بودن که همیشه زحمتشو میکشیدن ..یکی از اون اعضا همیشه کوک بود
من همیشه سرکار بودم مسافرت بودم امیلی از ۳ ماهگیش دیگه از کوک جدا نشده هیجا...(بغض)
ببخشید سرتو درد اوردم
ات:نه ..خیلی دوست دارم ببینمش میشه بریم پیشش
ته:اره حتما ولی سر راه باید بریم یه جایی
ات:کجا
ته:میگم بهت
از کافه خارج شدیم ماشینمو قفل کردم و از جاش مطمعن شدم که امنه با ماشین ته رفتیم بعد از چند دقیقه رسیدیم به اونجا
ات:اینجا که محل کاره شوگاس
ته: پیاده شو
ته وارد ساختمون سد
منشی:چه کاری از دستم بر میاد؟
ته:میخواستیم آقای مین رو ببینیم
منشی:وقت قبلی داشتین؟
ته:نه..اصلا نیاز نیست من شوهر خواهرشونم

با گفتن این حرف قبلم پر شد از پروانه باروم نمیشد من مین ات دوباره قبول کردم دوش به دوش شریک سابق زندگیم همراه بشم
منشی:اهههه ببخشید بفرمایید داخل
ته:.......

تا پارت بعدی بای بای💗✨
دیدگاه ها (۹)

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت۴

bts

#میکاپ_آرتیست_من

وقتی تولدت بودو..

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط