{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست
دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

از گوهر مرادم چشم امید بسته است
این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

" شهریار "
دیدگاه ها (۱)

💐 🍃 🌿 🌸 🍃 🌾 🌼 🍃 🌺 🍂 🌿 🍂 🌸 امشب از باده خرابم کن و...

عشق درآمد از دَرَم دست نهاد بر سرم دید مرا که...

آدمی هرچند عاقل، باز غافل میشود...تور و ماهیگیر باشد ، آب هم...

گاهی ...حتی اگر شده هر از گاهیرویاهایت را ...مثل یاس های سفی...

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتددرد و بلای او کاش بر جان من ب...

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد دردو بلای او کاش بر جان من ...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر استدلم از رهگذرانش ، ز غروبش...

یارب مباد کز پا , جانانِ من بیفتددرد و بلایِ او کاش بر جانِ ...

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتددرد و بلای او کاش بر جان من ب...

-یا رب مباد کز پا، جانان من بیفتد!درد و بلای او کاش، بر جان ...

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتددرد و بلای او کاش بر جان من ب...

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتددرد و بلای او کاش بر جان من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط