یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
دردو بلای او کاش بر جان من بیفتد
من چون زپا بیفتم درمان درد من اوست
درد ان بود که از پا درمان من بیفتد
یک عمر گریه کردم ای اسمان روا نیست
دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد
ما هم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشقو هجران من بیفتد
از گوهر مرادم چشم امید بسته است
این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد
من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد
خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر ان پری بدستش دیوان من بیفتد
.
دردو بلای او کاش بر جان من بیفتد
من چون زپا بیفتم درمان درد من اوست
درد ان بود که از پا درمان من بیفتد
یک عمر گریه کردم ای اسمان روا نیست
دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد
ما هم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشقو هجران من بیفتد
از گوهر مرادم چشم امید بسته است
این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد
من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد
خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر ان پری بدستش دیوان من بیفتد
.
- ۲.۵k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط