من زخم های بی نظیری به تن دارم

من زخم های بی نظیری به تن دارم
اما
تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان ..
عزیزترینشان ..
بعد از تو آدمها
تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم

که هیچکدامشان به تو نرسیدند
به قلبم نرسیدند ..
بعد از تو آدم ها
تنها خراش های کوچکی بودند
که تو را از یادم ببرند
اما نبردند ..
تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز میگردی
و هر بار
عزیزتر از پیش
هر بار عمیق تر...

#رویا_شاه_حسین_زاده
دیدگاه ها (۱)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۱چشماشو چرخوند و سمت در رفت ...

Ten

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 61_ولی یک آدم چطور م...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط