ادامه
ادامه
پسرا رفتن تو اتاق خودشان
دامیان رفت که بخوابه
اندر و لوکاس:کجا؟
دامیان:خیره!
اندر:اون چه کاری بود کردی؟
دامیان:چی؟
لوکاس:انیا رو بوسیدی🤬
دامیان:فقط سرش بود.....تازه اون زنمه😏
اندر:نامزد😡
ایون:بسه دیگه بخوابین فردا باید بیرم
اندر،لوکاس،دامیان:کجا؟
امیل:بر میگریدم🙄
ویو فردا تو اتوبوس
اندر:انیا بیا بشین
انیا:من پیشه دامیان میشینم
لوکاس:نه!
دامیان سریع دست انیا رو میگیره و می کشوندش
و میشینن.
لوکاس که داشت عصبی میشد
لوسی:هی...داداش...اروم.....انیا که بچه نیست....تازه اونا الان.....یه دوسالی هست که باهم نامزدن.....پس لازم نیست نگران باشی😌
از اون ور اندر
اندر از عصبانیت داشت دندون هاشو روهم فشار میداد
کلویی:اندر چرا عصبی هستی؟
+اون......عوضی......خیلی نزدیک انیا هست
_ببین اونا شبو با هم می خوابن با هم میان و حتی کنار هم میشینن.....پس....بگو ببینم.....درد تو چیه؟😡🤣
اندر داشت از سرش دود بلند میشد
+درد من اینه که چرا دامیان خیلی نزدیک انیا هست
_بگو دلم می خواد یه زره عوضی شم😡
ویو دامیان،انیا
انیا:وایی چرا اندر یهو اون ریختی شد؟
دامیان:نمی دونم؟
دامیان داشت کتاب می خوند که دید سره انیا رو شونش.
انیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)
***
پسرا رفتن تو اتاق خودشان
دامیان رفت که بخوابه
اندر و لوکاس:کجا؟
دامیان:خیره!
اندر:اون چه کاری بود کردی؟
دامیان:چی؟
لوکاس:انیا رو بوسیدی🤬
دامیان:فقط سرش بود.....تازه اون زنمه😏
اندر:نامزد😡
ایون:بسه دیگه بخوابین فردا باید بیرم
اندر،لوکاس،دامیان:کجا؟
امیل:بر میگریدم🙄
ویو فردا تو اتوبوس
اندر:انیا بیا بشین
انیا:من پیشه دامیان میشینم
لوکاس:نه!
دامیان سریع دست انیا رو میگیره و می کشوندش
و میشینن.
لوکاس که داشت عصبی میشد
لوسی:هی...داداش...اروم.....انیا که بچه نیست....تازه اونا الان.....یه دوسالی هست که باهم نامزدن.....پس لازم نیست نگران باشی😌
از اون ور اندر
اندر از عصبانیت داشت دندون هاشو روهم فشار میداد
کلویی:اندر چرا عصبی هستی؟
+اون......عوضی......خیلی نزدیک انیا هست
_ببین اونا شبو با هم می خوابن با هم میان و حتی کنار هم میشینن.....پس....بگو ببینم.....درد تو چیه؟😡🤣
اندر داشت از سرش دود بلند میشد
+درد من اینه که چرا دامیان خیلی نزدیک انیا هست
_بگو دلم می خواد یه زره عوضی شم😡
ویو دامیان،انیا
انیا:وایی چرا اندر یهو اون ریختی شد؟
دامیان:نمی دونم؟
دامیان داشت کتاب می خوند که دید سره انیا رو شونش.
انیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)
***
- ۱۳۰
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط