عشق بی پایان قسمت سیزدهم

قسمت سیزدهم:

روی چمن ها افتاده بودم گیوری همش سرزنشم میکرد که دیگه تحمل نیاوردم

گفتم:بسه دیگه

گیوری:چی

گیوری تا بیاد سمتم یونگ سنگ مانع شد

یونگ سنگ:پارک گیوری

گیوری همینکه برگشت یونگ سنگ سطل آب رو روی گیوری ریخت منم تعجب کردم

یونگ سنگ:نمیخوای همینجا این موضوع رو تموم کنی دست از سر دریا بردار این کارا چه دلیلی داره همین الان از این خونه برو بیرون

یونگ سنگ هم گیوری رو از خونه بیرون کرد
منم سریع رفتم پیش یونگ سنگ که گیوری از دم در همش یه چیزایی میگفت

گیوری:پارک دریا پشیمونت میکنم نمیتونی همینطوری از زیر کار در بری تا ابد نمیتونی پشت سر دابل اس قایم بشی هنوز باهم کار داریم

منم یه خورده نگران شدم و رفتم پشت یونگ سنگ

گیوری:چیه چرا قایم میشی

یونگ سنگ:گیوری از اینجا برو اون نه به ما پناه اورده نه تو دیگه اینطور مزاحم میشی دیگه نمیتونی هیچ کاری بکنی الان هم تا دیر نشده برو وگرنه به پلیس خبر میدم

گیوری هم رفت یونگ سنگ هم درو بست به نشونه ی تشکر خم شدم

گفتم:من واقعا نمیدونم چطوری

یونگ سنگ:احتیاج به تشکر نیست حرف حق بود دیگه نگران نشو و نترس اون نمیتونه کاری بکنه حالا بریم داخل ممکنه پسرا برسن

گفتم:ممنونم

و یونگ سنگ رو بغل کردم و رفتیم داخل منم کمک یونگ سنگ خونه رو مرتب کردم اونم غذا رو آماده کرد و منم میز ناهار رو چیدم و پسرا هم رسیدن و بعد رفتن اتاق هاشون و لباساشونو عوض کردن و اومدن و غذامونو خوردیم یونگ سنگ نودل خوش مزه ای درست کرده بود خلاصه ناهار رو که خوردیم من رفتم ظرف هارو میشستم جونگمین هم سفره رو جمع کرد بعد اومد پیشم و اونم اومد کمکم ظرف بشونه که با یه لیوان روم آب ریخت

گفتم:اوپا چیکار میکنی دقیقا هدفت از ظرف شستن چیه

جونگمین:خیس کردن تو

جونگمین بازم روی من آب ریخت با لیوان

گفتم:عه اینطوریه

منم با لیوان روش آب ریختم هی به هم آب میپاشیدیم و میخندیدیم

کیوجونگ:این دوتا تو آشپزخونه چیکار میکنن چرا میخندن

یونگ سنگ:شاید مسخره میکنن همو شاید جونگمین داره برای دریا جوک میگه

هیون:نه بابا اخه اینا دارن باهم میخندن که

کیوجونگ:نمیدونم یعنی نمیتونن یه دقیقه ساکت طرف بشورن

هیون:وقتی دوتا دیونه رو میذاری پیش هم همین هم میشه

یونگ سنگ:چی میگی هیون بنده خداها

کیوجونگ:موافقم خل و چل بازی دارن درمیارن

هیونگ خیلی جدی گفت:جونگمین دیونه تره

پسرا ساکت شدن

هیون:تو چیزی گفتی هیونگ

هیونگ:چی ؟ اها آره جونگمین رو که میشناسید خل و چل بازی درمیاره

کیوجونگ:نه بابا الان مسئله سر اون نیست اونا تو آشپزخونه دارن میخندن جونگمین گفت میره کمک دریا ظرف بشوره ولی انگار اونجا برنامه کمدیه این دوتا همش دارن میخندن خیلی عجیبه ظرف شستن خنده نداره اخه

هیونگ تو فکر بود

یونگ سنگ:تو نظری نداری هیونگ

هیونگ:چی

هیون:پسر جون تو همش تو فکری چیزی شده

هیونگ:چی نه اره چرا شاید جونگمین ادا در میاره میخندن چه میدونم اصلا

کیوجونگ:وای سرم رفت از دست این دوتا جونگمین چقدر داد میزنه

یونگ سنگ:داد نمیزنه که داره میخنده
دیدگاه ها (۲)

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

" ویو لیا "به کوک نگاه کروم اونم داشت نگام میکرد باورم نمیشه...

چقد پابوعهههه😭😭😭😭_-پسرا یه بازی شروع کردن که هرکس کسی که کنا...

From hate to lovePart: 7گفتم: _ تواز کجا میدونی؟& امم خب از ...

استی: جونگین، میدونی این روزا چی محبوب شده؟🦊: امیدوارم استری...

اجبار به بد بختی پارت ۳

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

اون روز جنی و دوتا دیگه از اعضا داشتم شنا می کردن تو دریا که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط