{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

موضوع: روز عروسیتون
P:2

چانگبین: ایشون هم تقریبا مثل لینو آروم بود ولی نه در اون حد که خوشحالیشو نشون نده🙄
وقتی اومده بود جلو در آرایشگاه دنبالت هرکی از کنارش رد میشد با تعجب نگاش میکرد و همین باعث شد وقتی اومدی بیرون و سوار ماشین شدید ازت بپرسه:
ا.ت رو صورتم چیزی هست؟؟لباسام بده؟؟
ا.ت: نه چرا همچین چیزی می‌پرسی؟
چانگبین: آخه هرکس از کنارم رد میشد بد نگام میکرد
ا.ت: غلط کردن به شوهر من..اهه اصن ولشون کن عزیزم تو خیلی خوشگل شدی😊
چانگبین: واقعا؟
ا.ت: آره قشنگم
چانگبین:😊 خیلی خب بسه دیگه بریم چون اگه دیر کنیم میکشنمون
چانگبین ماشینو روشن کرد و راه افتادن سمت محل مراسم وقتی رسیدن و کشیش همون کاره همیشگیش رو کرد و شمارو زن و شوهر اعلام کرد قرار شد همو ببوسین که خیلی راحت اینکارو کردین چون هیچکدومتون استرس نداشتین بعد از تشویق کسایی که اونجا بودن رفتین و نشستین و در پایان وقتی مراسم تموم شد و شما رفتین خونه تو رفتی بالا تا لباست رو عوض کنی و چانگبین هم پایین تو پذیرایی نشست یه ده دقیقه بعد اومد بالا چون فکر میکرد کارت تموم شده اما وقتی دید با زیپ لباست درگیری اول تعجب کرد اما بعدش اومد پشتت و آروم زیپ لباست رو باز کرد و برگردوندت سمت خودش و یه کی.س فرانس٫وی رو شروع کرد و...بعله ایشون هم خیلی جنتلمن طورانه شروع کرد😊

هیونجین: ایشون خیلی شیک و مجلسی اومد جلو در آرایشگاه ولی چون یکم دیر کرده بود تو اومده بودی بیرون ولی از اون جایی که هواست نبود از پشت اومد بغلت کرد و یه بوسه خیلی کوچیک و نرم پشت گوشت گذاشت و دسته گلی که انتخاب کرده بودی رو داد دستت و به سمت ماشین هدایتت کرد..تو ماشین که نشسته بودی چون استرس داشتی دستت یخ کرده بود هیونجین دستاتو محکم تو دستش گرفته بود تا یکم آروم بشی..بعد از اینکه رسیدید به سالن عروسی و وقتی که داشتین میرفتین تو ، تو عکسای خودت و هیونجین رو دیدی که برای عروسی گرفته بودید خجالت کشیدی چون تو یکی از عکسا همو بوسیدن بودید😶‍🌫وقتی هیونجین دید اینجوری خجالت کشیدی دستشو دور کمرت حلقه کرد و به سمت جلو هدایتت کرد و وقتی که به محل اصلی مراسم رسیدید و کشیش همون کارو چیزای همیشگی رو کرد و شما رو زن و شوهر اعلام کرد هیونجین از اونجایی که میدونست خجالت میکشی بجای لبت گونتو بوس کرد اما وقتی رسیدید خونه دیگه اون روی مهربونه هیونجین رو ندیدی چون هیونجین نصف کارشو رو مبل انجام داد و برای بقیش بردت بالا🫣😶‍🌫

(فعلا این دوپارت سناریو رو بخونید تا تکپارتی هارو بنویسم😁)
دیدگاه ها (۱۰)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

ادامه سناریو

ریاکشن پارت ۲

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

همسر غیره منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط