مامانم که شيشه پاک کن ميخريد، لحظه شماري ميکردم تا اون ما

مامانم که شيشه پاک کن ميخريد، لحظه شماري ميکردم تا اون ماده ي داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازي کنم...
اين بلند مدت ترين برنامه ريزي بود که تو بچگي انجام ميدادم!!!
دیدگاه ها (۵)

خداونداببخش..اگربازبان‌به‌تونزدیک‌شده‌اموباقلبم‌خلاف‌آن‌راعم...

🌷 ۵ عادت صبحگاهی برای شروع یک روز بهتر 🎀قرار نیست صبح‌هات سخ...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ²ویو اتچند ساعت گذشته بود...ولی من ...

نیو زارتتتتتتتتتتت

*🐥 ترجمه‌ی صحبت‌های جیمین در لایو 🐥 «لطفاً توی تیک‌تاک عبارت...

🐥: ممنونم بابت تبریک‌هاتون. 💗چون مدام در سفر و رفت‌وآمدیم، ر...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

پارت ۵۰دو هفته از خاکسپاری گذشته بود. تهیونگ و رزا بی‌سروصدا...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط