ملودی عشق پارت ۱۹

بعد از این که این پارت رو خوندید پارت۱۷ رو دوباره بخونید تا یادآوی بشه











جونگکوک:
یک هفته ای میشه ک لونا از بیمارستان مرخص شده
نیا شی هر روز پیششه و باهاش صحبت میکنه
تا حالش بهتر بشه
هیونگ هم بعضی از روز ها میاد
ولی فکر میکنم به خاطر لونا نمیاد در اصل به خاطر نیا شیه ک میاد اینجا
نیا :
بعد از این ک مطمئن شدم لونا خوابیده از اتاق بیرون اومدم وارد سالن ک شدم زنگ در به صدا در اومد به سمت در رفتم و با دیدن چهره نا آشنایی پرسیدم
کاری داشتید؟
&ایشون افسر کیم هستند همراه من!
با صدای پرنس در رو تا آخر باز کردم و کنار رفتم
بعد از تعظیمی به نشانه احترام  ازشون خاستم ک داخل بشند
توی صسالن ذیرایی نشسته بودیم
&تو این چند روز چیزی به ملکه نگفتم میدونی
ک رو تو خیلی حساس قطعا نمیزاره پیش لونا بمونی گفتم چند روزی رو مرخصی گرفتی و برای کاری امدی بیرون از شهر
+ممنونم لطف کردید
&خواهش میکنم.....لوناشی بهتره؟
+بله خیلی خوب شده
البته هنوز هم لجبازی میکنه و دارو هاش رو درس نمیخوره!
&اینطوری ک اصلا خوب نیست
+نگران نباشید پرنس جونگکوک مجبورش می‌کنند تا بخوره😂
&خوبه😂😂
اوه داشت یادم میرفت
ایشون افسر کیم هستندن
گفتم شاید کمکی لازم داشته باشید برای همین گفتم بیاد اینجا تا کمکتون کنه!
+اوه لازم نبود ایشون رو توی زحمت بندازید
ممنونم!
+من لی نیا هستم  خوشوقتم
¥کیم نامجون هستم
&گفتم شاید اینطوری بهتر باشه چون ممکنه اونایی ک به لونا شی و جونگکوک حمله کردن دوباره پیداشون بشه بهتر یه نفر اینجا باشه ک بتو نه باهاشون مبارزه کنه
+بازم ممنونم
&خواه........
نویسند:
حرف پرنس با اومدن لونا توی سالن  پذیرایی قط شد
لونا با دهنی باز به افسر کیم خیره شد بود
و همین طور افسر کیم با اومدن لونا ناگهان از جاش بلند شد
لونا:
باورم نمیشد بازم اون تیله های سیاه رو میبینم
چقدر دلتنگش بودم
ناباور بهش نگاه میکردم ک با صدای نیا از افکارم بیرون اومدم ولی چشم ازش برنداشتم
+شما هم دیگه میشناسید؟
¥ل.......لونا؟؟؟
خدای من اسمم رو یادشه؟
هنوز هم نمیتونم باور کنم ک خوش باشه!
با تردید گفتم:ن..نام.....نامجون؟؟
تکون دادن سرش برای تایید حرفم کافی بود
اشک توی چشمام جمع شد
یعنی دیگه تنها نیسم
یعنی بعد از این همه سااللل پیداش کردم!
پارت بعدی امادس کامنتا ۳۰۰ تا بشه میزارمش
دیدگاه ها (۰)

پارت جدید ..میگذرد..

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 28لونا و مینهو با عجله به محل قرار ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ____________________مقدمه...

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

پنهان عشق

#میکاپ_آرتیست_من

Why Did I Fall in Love with You? | P¹⁰روز عروسیدوهی با لباس ...

**پارت ۲۷**دیدنِ اون عکس‌ها روی میز، تمامِ دنیام رو لرزوند. ...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط