{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 28

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 28

لونا و مینهو با عجله به محل قرار سوهیان رفتن.

سوهیان دفتر خاطراتی رو به لونا داد.

سوهیان: «اینجا نوشته لی سونگ‌چول پدر واقعی یکی از ماست!»

لونا با شوک به مینهو نگاه کرد.

لونا: «یعنی ممکنه اون پدر من باشه؟»

مینهو: «تا حقیقت رو نفهمیدیم، به هیچ‌کس اعتماد نکن.»

ناگهان صدای دست زدن از پشت سرشون بلند شد.

لی سونگ‌چول از تاریکی بیرون اومد.

سونگ‌چول: «بالاخره همه کنار هم جمع شدین.»

مینهو جلوی لونا ایستاد.

مینهو: «بهشون نزدیک نشو!»

سونگ‌چول لبخند زد.

سونگ‌چول: «لونا، حقیقت رو می‌خوای؟ من پدر واقعی تو نیستم... اما می‌دونم پدر واقعیت کیه.»

لونا با اضطراب پرسید:

لونا: «کی؟!»

سونگ‌چول به مینهو اشاره کرد.

سونگ‌چول: «کسی که تمام این سال‌ها کنارت بوده، خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی درباره‌ی تولدت می‌دونه.»

لونا به مینهو خیره شد.

لونا: «مینهو... این حقیقت داره؟»

مینهو با صدای محکم جواب داد:

مینهو: «نه، لونا. من فقط نمی‌خواستم گذشته‌ات دوباره آزارت بده.»

اما سونگ‌چول پاکت دیگری بیرون آورد.

سونگ‌چول: «پس اینو بخون.»

لونا نامه رو باز کرد و با دیدن امضای پایینش، اشک توی چشم‌هاش جمع شد.

نامه با دست‌خط مادر مینهو نوشته شده بود.

و اولین جمله‌اش این بود:

«اگر لونا روزی این نامه را خواند، یعنی دیگر نمی‌توانم حقیقت را از او پنهان کنم...»

🖤 پایان پارت ۲۸
این خیلی کوتاه شد ببخشید، دستم درد میکرد. ولی پارت بعدی طولانی میشه
دیدگاه ها (۰)

قسمت ۲۷ — «مردی که نباید برگشته باشد» 🖤چراغ‌ها یک‌دفعه روشن ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

داستان عاشقانه جدید

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

مهمونی پارت ۵۲

فاصله یک لبخند تا جنون

LESSON

Why Did I Fall in Love with You?P⁶شب مهمونی بالاخره رسید.+وا...

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪ات با بغض به جیمین نگاه کرد.ات: پس همه‌چیز درو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط