وقتی که عشق قصه میشد

وقتی که عشق قصه میشد
ربات فعاله گزارش کنی با ۲۰ اکانت‌گزارشی

Part 5

ات: بابا ... میزاری؟

جیهون: من یه یدونه دختر‌ک بیشتر ندارم، پس خدایی نکرده یه اتفاقی برات بیفته.. من‌چیکار‌کنم‌دخترکم؟

دخترک چشماشو بست و سعی کرد چیزی‌نگه ...

جیهون: راستی.. ملودی، جنی، ات فردا خواستگار ات میاد....

تا ات خواست صحبت کنه ماریا پرید وسط حرفش

ماریا: به به دایی جون مارم‌که آدم حساب نمیکنی میگی ملودی جنی‌ات... اسم منم نباید بگی آره؟

جیهون: دایی جون این‌چه حرفیه؟ خب حالا یادم رفت

همه خندیدن بجز ات..

قیافه ات یه مدلی بود... ناراحت بود

همه به ات‌نگاه کردن...

جیهون: چیشده دخترک من؟

ات: بابا‌چندبار باید بگم‌من با سونگ کانگ(خواستگارش) ازدواج نمیکنم...

جیهون:دخترکم.. این خانواده سونگ‌کانگ ، سطح مالی، سطح شعورش به خانواده ما میخوره

ات: بابا من نمیخوام باهاش ازدواج کنم..

جیهون: دخترکم.. باید ازدواج کنی

ات نفس عمیقی کشید و با ناراحتی رو به عمه اش کرد

ات: عمه نمیخوای چیزی بگی...؟

جنی: عه جیهون ، ات راست‌میگه دیگه مگه زمان اهد بوقه(نمیدونم درست‌نوشتم یا نه) که دخترتو با ازدواج زوری میخوای مزدوج کنی

جیهون: باید ازدواج‌کنه... من‌ کاری ندارم

ات با ناراحتی بلند شد که بره جیهون دستشو گرفت

جیهون: ناراحت نباش دخترکم..

ات چیزی‌نگفت و به طبقه بالا ، اتاقش رفت

[خونه خانواده جیهوپ]

صدای باز شدن در خونه کوچیک به صدا در اومد و جیهوپ وارد شد

جیهوپ: سلام‌..

لیا: سلام‌پسر قشنگم

جیهوپ: سلام‌بابا

سوهو: چته؟

لیا: سوهو، بچه داره سلام‌میده چهطرز حرف زدنه؟!
دیدگاه ها (۲)

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮✦ پارت ۵۷ | چیزی که آت دی...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 25تهیونگ هنوز به صفحه‌ی خاموش گوش...

My Boy❄

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ¹ویو اتهوا بارونی بود.صدای قطره‌های...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

عشقی حقیقی

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ² 🥀━━━━━━━━━━━━━━━━━━[عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط