نمی دانم ...

نمی دانم ...
در کجاے عشق ،ایستاده‌ام!؟
خوب است یا بد ؟
اما دلم دیگر برایت ...
تنگ نمےشود ،نمی‌تپد...
نم نم به لطفِ گریه ..
از "غم" گذشته‌ام...
من به تَرکِ عادت‌ها ،عادت کرده‌ام...
برگشته‌ام به اوّلِ اوّلِ آشنایے ...
به همان روزهاے بے "تو"ے
تنهایے، تنهایے، تنهایی...
دیدگاه ها (۵)

بماند که ندارمت…بماند که هنوز دلم برایت تنگ استبماند که تکه‌...

نمی‌دانم از چه می‌گریزم؛از آدم‌ها، از خویشتن، یا از آن غریبه...

ویو هان :_ات خواهش میکنم می دونم ناراحتی ولی من بیشتر ناراح...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

خواستم بگم ۵ روز دیگه سالگرد سولیه

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

پروانه جان

قسمت ۷

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط