p2
ساکت بود که دوباره تکرار کردی:چی بین تو و اریکاعه؟
طرز نگاهی که بهت داشت بهت ثابت میکرد که چی به چیه یقه پیراهنشو تو دستات گرفتی و گفتی:بگو دارم اشتباهی متوجه میشم لعنتی تو با خواهر تنیم به خیانت نکردی نه؟بگو که فقط دارم اشتباه میبینم و اشتباه درک میکنم زود باش دریکو
یقهشو از بین دستات درآورد و درستش کرد
-قرار بود یه سوال بپرسی که پرسیدی حالا برو
اینقدر رحت داشت بهت میگفت بری!اونم وقتی..دیگه بس بود که خودتو به احمق بودن بزنی باید باورت میشد که خواهرت با دوست پسرت بوده و الان با اکست هست!این حقیقت محض بود از درد خیانتی که بهت وارد شده بود سیلی محکمی رو گونهش کوبید و گفتی:فقط بهم بگو کدومتون پیشقدم شد و اول بهم خیانت کرد همینو بگو و بعد دیگه حتی میبینمت
دستشو روی گونه سرخ شدهش کشید و با اخم گفت:حد خودتو بدون
=انتظار برخورد با ملایمت که واسه خیانتت نداری؟جواب سوالمو بده و از شر خلاص شو
-من!من کسی بودم که به اریکا پیشنهاد دادم
اشکات گونههاتو خیس کردن و هقهقها آروم تو اتاق پخش شد ولی نه نباید جلوی همچین آدمی گریه میکردی اشکاتو پاک کردی و سیلی دومو نثار صورتش کردی و از اتاقش با کوبیدن در خارج شدی و به سمت اتاق مشترکت با خواهرت رفتی و وارد اتاق شدی جلوی آینه نشست بود و موهاشو شونه میکرد میخواستی تا جایی که جا داره موهاشو بکشی و بزنیش ولی فقط اوضاع رو بدتر میکرد برگشت سمتت و با دیدنت پرسید:چیزی شده ا.ت؟
نه فقط دارم لحظه شماری میکنم که سال تحصیلی تموم بشه و از شر دو تا خیانتکار عوضی خلاص شم!
منظورت چیه؟دو تا خیانتکار عوضی؟
خواهر تنی که رو به رومه و پسری که بوسیدیش و به اسم اکسم ازش یاد میکنم امیدوارم با اکس خواهرت که خودت بهش پا دادی بدبخت بشی اریکا!
به سمت کمد رفتی و لباساتو برداشتی و وارد حموم شدی دوش آب سردو باز کردی با لباسات زیر دوش رفتی یکم گذشته بود و کل تنت از سرما شدید آب میلرزیدی ولی باید خودتو کنترل میکردی هیچ چیز که بدتر از خیانت با هم خون نیست هست؟دوش گرفتی و لباساتو پوشیدی و از اتاق بیرون اومدی با ندیدنش تو اتاق نیشخندی زدی و با برداشتن کتابت از اتاق خارج شد و به کتابخونه رفتی و مشغول درس خوندن شدی هر چی باشه تنها چیزی که بهت خیانت نمیکنه درس خوندنه نه؟
۵ سال بعد
وارد خونهت شدی و پالتوتو از تنت درآوردی و روی کاناپه انداختی و با برداشتن بطری ویسکی از یخچال و لیوان برگشتی و نشستی لیوانو پر کردی و یکم ازش خوردی با زنگ گوشیت از جیبت درش آوردی و با دیدن مامانت جواب دادی: جانم مامان؟
سلام عزیزم حالت چطوره دختر قشنگم؟
مرسی مامان خوبم
امشب میتونی بیای خونه؟دریکو و اریکا و حتی هلن کوچولو هم قرار بیاد اصلا یدونستی خواهرت پنج رو پیش زایمان داشته؟
نمیتونم مامان سرم شلوغه و فردا دادگاه دارم باید رو پروندهم کار کنم
باشه عزیزم ولی این رفتارت اصلا درست نیستا اون خواهر بزرگترته
نیشخندی زد و چیزی نگفتی که مامانت آهی کشید و با خداحافظی گوشی رو قطع کرد مامانت از اتفاقی که بین شما سه تا افتاده بود خبر نداشت درست تر اینه که به جز شما سه تا هیچکس نمیونست موضوع چی بود که از دریکو جدا شدی و چند روز بعد اون با خواهرت اوکی شد بلند شدی و در حالیکه به سمت پنجره تمام قد خونه میرفتی لیوانتو نزدیک لبات کردی و یکم خوردی دادگاه و پرونده فقط بهونهای بود که چشمت به اون دو تا خیانتکار نیفته و حالا حاصل خیانتشون خندیدی و نگاهی به انعکاس خودت روی آینه انداختی که با شلوار جلیقه ست مشکی و پیراهن سفیدی که سه تا از دکمههاش باز بود لیوانتو سر کشیدی و لیوان دیگهای پر کردی و این لیوان سر کشیدی که دوباره گوشیت زنگ خورد
=مامان گفتم که نمیتون بیام!
+اریکا و دریکو .....تصادف کردن!
=چی؟
+الان از بیمارستان بهم زنگ زدن مواظب باش و از خونه بیرون نرو بارون خیلی بدی داره میباره
=حال هلن چطوره؟
ناخودآگاه این سوالو رسیدی شاید چون اون دو تا ربطی به بچه مظلوم ۵ روزه نداشتن
طرز نگاهی که بهت داشت بهت ثابت میکرد که چی به چیه یقه پیراهنشو تو دستات گرفتی و گفتی:بگو دارم اشتباهی متوجه میشم لعنتی تو با خواهر تنیم به خیانت نکردی نه؟بگو که فقط دارم اشتباه میبینم و اشتباه درک میکنم زود باش دریکو
یقهشو از بین دستات درآورد و درستش کرد
-قرار بود یه سوال بپرسی که پرسیدی حالا برو
اینقدر رحت داشت بهت میگفت بری!اونم وقتی..دیگه بس بود که خودتو به احمق بودن بزنی باید باورت میشد که خواهرت با دوست پسرت بوده و الان با اکست هست!این حقیقت محض بود از درد خیانتی که بهت وارد شده بود سیلی محکمی رو گونهش کوبید و گفتی:فقط بهم بگو کدومتون پیشقدم شد و اول بهم خیانت کرد همینو بگو و بعد دیگه حتی میبینمت
دستشو روی گونه سرخ شدهش کشید و با اخم گفت:حد خودتو بدون
=انتظار برخورد با ملایمت که واسه خیانتت نداری؟جواب سوالمو بده و از شر خلاص شو
-من!من کسی بودم که به اریکا پیشنهاد دادم
اشکات گونههاتو خیس کردن و هقهقها آروم تو اتاق پخش شد ولی نه نباید جلوی همچین آدمی گریه میکردی اشکاتو پاک کردی و سیلی دومو نثار صورتش کردی و از اتاقش با کوبیدن در خارج شدی و به سمت اتاق مشترکت با خواهرت رفتی و وارد اتاق شدی جلوی آینه نشست بود و موهاشو شونه میکرد میخواستی تا جایی که جا داره موهاشو بکشی و بزنیش ولی فقط اوضاع رو بدتر میکرد برگشت سمتت و با دیدنت پرسید:چیزی شده ا.ت؟
نه فقط دارم لحظه شماری میکنم که سال تحصیلی تموم بشه و از شر دو تا خیانتکار عوضی خلاص شم!
منظورت چیه؟دو تا خیانتکار عوضی؟
خواهر تنی که رو به رومه و پسری که بوسیدیش و به اسم اکسم ازش یاد میکنم امیدوارم با اکس خواهرت که خودت بهش پا دادی بدبخت بشی اریکا!
به سمت کمد رفتی و لباساتو برداشتی و وارد حموم شدی دوش آب سردو باز کردی با لباسات زیر دوش رفتی یکم گذشته بود و کل تنت از سرما شدید آب میلرزیدی ولی باید خودتو کنترل میکردی هیچ چیز که بدتر از خیانت با هم خون نیست هست؟دوش گرفتی و لباساتو پوشیدی و از اتاق بیرون اومدی با ندیدنش تو اتاق نیشخندی زدی و با برداشتن کتابت از اتاق خارج شد و به کتابخونه رفتی و مشغول درس خوندن شدی هر چی باشه تنها چیزی که بهت خیانت نمیکنه درس خوندنه نه؟
۵ سال بعد
وارد خونهت شدی و پالتوتو از تنت درآوردی و روی کاناپه انداختی و با برداشتن بطری ویسکی از یخچال و لیوان برگشتی و نشستی لیوانو پر کردی و یکم ازش خوردی با زنگ گوشیت از جیبت درش آوردی و با دیدن مامانت جواب دادی: جانم مامان؟
سلام عزیزم حالت چطوره دختر قشنگم؟
مرسی مامان خوبم
امشب میتونی بیای خونه؟دریکو و اریکا و حتی هلن کوچولو هم قرار بیاد اصلا یدونستی خواهرت پنج رو پیش زایمان داشته؟
نمیتونم مامان سرم شلوغه و فردا دادگاه دارم باید رو پروندهم کار کنم
باشه عزیزم ولی این رفتارت اصلا درست نیستا اون خواهر بزرگترته
نیشخندی زد و چیزی نگفتی که مامانت آهی کشید و با خداحافظی گوشی رو قطع کرد مامانت از اتفاقی که بین شما سه تا افتاده بود خبر نداشت درست تر اینه که به جز شما سه تا هیچکس نمیونست موضوع چی بود که از دریکو جدا شدی و چند روز بعد اون با خواهرت اوکی شد بلند شدی و در حالیکه به سمت پنجره تمام قد خونه میرفتی لیوانتو نزدیک لبات کردی و یکم خوردی دادگاه و پرونده فقط بهونهای بود که چشمت به اون دو تا خیانتکار نیفته و حالا حاصل خیانتشون خندیدی و نگاهی به انعکاس خودت روی آینه انداختی که با شلوار جلیقه ست مشکی و پیراهن سفیدی که سه تا از دکمههاش باز بود لیوانتو سر کشیدی و لیوان دیگهای پر کردی و این لیوان سر کشیدی که دوباره گوشیت زنگ خورد
=مامان گفتم که نمیتون بیام!
+اریکا و دریکو .....تصادف کردن!
=چی؟
+الان از بیمارستان بهم زنگ زدن مواظب باش و از خونه بیرون نرو بارون خیلی بدی داره میباره
=حال هلن چطوره؟
ناخودآگاه این سوالو رسیدی شاید چون اون دو تا ربطی به بچه مظلوم ۵ روزه نداشتن
- ۴۰.۶k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط