{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تکپارتی

#تکپارتی
موضوع:(وقتی که من رفتم بار اون نمیدونه ساعت ۴ برمی‌گردم می‌فهمه)
سونگمین/ا.ت

امروز صبح بخاطر دعوای کوچیکی که با سونگمین سر زیاد کار کردن و استراحت نکردنش داشتی، یه تصمیم خوشایند و لذت بخش برای خودت اما عصبانی کننده برای سونگمین گرفتی..
چند روز پیش یکی از دوستات بهت گفت که دوست پسرش صاحب یه بار تو هونگده هست و امروز هم مراسم افتتاحیه‌ هست.
به سمت اتاق مشترکتون رفتی و در کمدت رو باز کردی و نگاهی به لباس هات کردی..
لباس هاتو زیر و رو کردی و یا دقت نگاهشون کردی تا اینکه چشت خورد به یه لباس که رنگش به سفید میخورد اما خب هم کوتاه بود هم باز بدون توجه به واکنش سونگمین و بقیه چیزا لباس رو برداشتی و انداختی رو تخت..
اول رفتی حموم و بعد از اینکه اومدی نشستی یکم آرایش کردی و بعد لباسی که رو تخت گذاشته بودی رو برداشتی و پوشیدی..
بعد از زدن عطر مورد علاقت و برداشتن کیفت از خونه بیرون رفتی.

به محض ورودت به بار سعی کردی زیاد بن صدای بلند موسیقی و اون دود سیگار که وارد ریه هات میشد، اهمیتی ندی و به جاش دنبال دوستت بگردی.
زمانی که پیداش کردی به سمتش رفتی و بعد از صبحت کردن، به سمت یه میز تو گوشه‌ای ترین قسمت بار رفتید و کنار هم نشستید.
یکم که گذشت دوست پسر دوستت هم اومد و به جمع کوچیکتون ملحق شد..

به قدری مشغول خوشگذرونی بودی که اصن نفهمیدی چند ساعت گذشته..
مست بودی اما با این حال گوشیت رو روشن کردی و با دیدن اون حجم از میس کال که کم بود گوشیت بخاطرش منفجر بشه مواجه شدی.
سونگمین حدود ۱۰۰ بار بهت تلفن کرده بود اما تو حتی متوجه یکیش هم نشده بودی!
عددی که ساعت گوشیت نشون میداد باعث شد چشمات از تعجب درشت بشه..
«4:35» صبح
واقعا چجوری انقد زود گذشت؟

با عجله از جات بلند شدی و وقتی خواستی خداحافظی کنی متوجه شدی دوستت و دوست پسرش خیلی وقته که جلو اون همه آدم ریختن رو هم😑
برای همین بدون توجه به اونا از بار خارج شدی..
نگاهی به آسمون کردی که کم کم داشت روشن میشد..
نفس عمیقی کشیدی و بعد با قدم های تند و سریع خودت رو به خونه رسوندی.
کلید رو تو قفل در چرخوندی و زمانی که وارد شدی چیزی جز جسم خم شده سونگمین روی مبل ندیدی..
سرش رو بین دستاش گرفته بود و مدام چیزی رو زیر لب زمزمه میکرد..

«همش تقصیر من بود..
اگه اتفاقی براش افتاده باشه مقصرش منم..»

دستت رو گذاشتی رو شونش تا توجهش رو جلب کنی..

ا.ت: سونگمین خوبی؟

اون نگاهی به سر و وضعت کرد..
موهای بهم ریختت..لباس بازت و بوی الکی که حالا بیشتر متوجهش شده بود!
از جاش بلند شد و رو به روت ایستاد..
چشمای اشک آلودش در ثانیه به چشم های یه آلفای قوی تبدیل شد..
بخاطر نگاه تیزش نتونستی بیشتر بهش نگاه کنی براش همین سرت رو پایین انداختی..
اون قدم به قدم اومد جلو و تو رو به سمت دیوار برد و بین خودش و دیوار نگهت داشت..

با دستش چونت رو آورد بالا و گفت:«تو رفتی بار؟»

چیزی نگفتی و بجاش سعی کردی از نگاه کردن به چشم های فرار کنی..

سونگمین: من از وقتی که اومدم خونه صد ها بار بهت تلفن کردم اما دریغ از یه پاسخ!
-میدونی تو این مدت به چه چیز هایی فکر کردم؟
-من فکر کردم اتفاقی برات افتاده اون وقت تو رفته بودی بار، اره؟
-نمیتونستی بهم خبر بدی؟

واقعا نمیدونستی چی بگی..
دربرابرش کم آورده بودی..
خب.. از حق نگذریم اون داشت حقیقتو می‌گفت..
تو اشتباه کرده بودی که بهش نگفتی میخای بری بار!

دهن باز کردی تا حرف بزنی اما اون انگشتش رو گذاشت رو لبت و بجاش خم شد و تورو بلند کرد و انداخت رو شونش و به سمت اتاق بردت..

وارد اتاق شدید و تو رو گذاشت رو تخت و اومد روت..

سونگمین: می‌دونی هر چیزی یه تاوانی داره و تاوان کار تو اینه که امشب تا صبح بیدار بمونی و بار ها اسم منو فریاد بزنی و نسبت به کاری که کردی ابراز پشیمونی کنی!
بعدش هم دیگه من ربطی نداره من رفتم خدافظظ☺️

End.
(ببخشید اگه اونی که میخواستی نشد..میخواستم چندپارتیش کنم خب متاسفانه مخم نمیکشه🥲
عکس دوم هم لباسی هست که ا.ت پوشیده بود فقط شما به دور و برش توجه نکنید فقط لباسو ببینید😁😅)
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
دیدگاه ها (۴)

#تکپارتیموضوع:(وقتی به ریچارد بیشتر از تو اهمیت میده و تو عص...

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه مون میگذره ولی ما ...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:2بع...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط