آفتاب به شدت میتابید؛
آفتاب به شدت میتابید؛
هوا پر بود از رایحه کاج و دریا. دریا دقیقا از آنجا آغاز میشد:
زیرصخره ها.
و تنها چند گام با لبه تخته سنگ ها فاصله داشتم؛ بنظرم بیشتر از بیست قدم نبود. تنها هدفم این بود که بیست گام بردارم و به آنجا برسم.
میخواستم بمیرم!
یک سوسمار روی زمین نزدیک پاهایم بود. یکی از واقعیت های وجود سوسمار ها آن است که خود را نمی کشند.
آنها نجاتیافتگان و بازماندگان اند.
دُمشان را میکنید و یکی دیگر در می آورند. اهل غصه خوردن نیستند
و اندوهگین نمیشوند؛
زمین هرچه سنگلاخی و بی آب و علف باشد، آنها خود را با آن وفق میدهند.
در آن لحظه دیدم که بیشتر از هر چیز دیگر،
دلم می خواهد یک سوسمار باشم.
'دلایلی برای زنده ماندن'
*مت هیگ*
هوا پر بود از رایحه کاج و دریا. دریا دقیقا از آنجا آغاز میشد:
زیرصخره ها.
و تنها چند گام با لبه تخته سنگ ها فاصله داشتم؛ بنظرم بیشتر از بیست قدم نبود. تنها هدفم این بود که بیست گام بردارم و به آنجا برسم.
میخواستم بمیرم!
یک سوسمار روی زمین نزدیک پاهایم بود. یکی از واقعیت های وجود سوسمار ها آن است که خود را نمی کشند.
آنها نجاتیافتگان و بازماندگان اند.
دُمشان را میکنید و یکی دیگر در می آورند. اهل غصه خوردن نیستند
و اندوهگین نمیشوند؛
زمین هرچه سنگلاخی و بی آب و علف باشد، آنها خود را با آن وفق میدهند.
در آن لحظه دیدم که بیشتر از هر چیز دیگر،
دلم می خواهد یک سوسمار باشم.
'دلایلی برای زنده ماندن'
*مت هیگ*
- ۲.۲k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط