{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آفتاب به شدت می‌تابید؛

آفتاب به شدت می‌تابید؛
هوا پر بود از رایحه کاج و دریا. دریا دقیقا از آنجا آغاز میشد:
زیرصخره‌ ها.
و تنها چند گام با لبه تخته سنگ ها فاصله داشتم؛ بنظرم بیشتر از بیست قدم نبود. تنها هدفم این بود که بیست گام بردارم و به آنجا برسم.
می‌خواستم بمیرم!
یک سوسمار روی زمین نزدیک پاهایم بود. یکی از واقعیت های وجود سوسمار ها آن است که خود را نمی کشند.
آنها نجات‌یافتگان و بازماندگان اند.
دُمشان را می‌کنید و یکی دیگر در می آورند. اهل غصه خوردن نیستند
و اندوهگین نمیشوند؛
زمین هرچه سنگ‌لاخی و بی آب و علف باشد، آنها خود را با آن وفق میدهند.
در آن لحظه دیدم که بیشتر از هر چیز دیگر،
دلم می خواهد یک سوسمار باشم.

'دلایلی برای زنده ماندن'
*مت هیگ*
دیدگاه ها (۰)

السلام علیک یا حجت الله فی ارضه ع

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

اعجاز علمی قران در مورد تاريكى دريا{موج من فوقه موج} [ سوره ...

☝️☝️🥰باران شدید و زیبای رشت دوشنبه ساعت۲۲/۳۰۱۴۰۵/۶/۱۶ قرآن ک...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

☝️☝️🥰باران شدید و زیبای رشت دوشنبه ساعت۲۲/۳۰۱۴۰۵/۶/۱۶ قرآن ک...

p : 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط