{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم.

چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم.
به او گفتم: خروسی داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار میکرد چکارش کردید؟
گفت سرش را بریدیم!

همسایه ها همه شاکی بودند و میگفتند:
خروس شما ما را صبح ها از خواب بیدار می کند.

آنجا بود که فهمیدم هرکس مردم را بیدار کند باید سرش بریده شود!

در روزگاری که همه از مرغ حرف می زنند
کسی از خروس نمی گوید...
زیرا همه به فکر سیر شدن هستند
نه بیدار شدن☞
دیدگاه ها (۵)

p13صبح روز بعد، هنوز هوا تاریک بود.عمارت در سکوت فرو رفته بو...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

پارت ۷۸ |«خوابی پنهان خسته نباشی؟...»آن روز...از صبح، شرکت غ...

مرد بی رحم

007-پنهان در مه - پارت ۷۵

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط