{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سعی کردم که بمانی و بریدی ، به درک

سعی کردم که بمانی و بریدی ، به درک
کارمان را به غـم و رنج کشیدی به درک

به جهنم که از این خانه فراری شده ای
عاشقت بودم و هرگــز نشنیدی به درک

میوه ی کال غـــــزل بودم و از بخت بدم
تو مرا هرگز ازاین شاخه نچیدی به درک

فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست
جنس پاخورده ی بازار خریدی بــه درک

دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمین
سادگی کردی و از دام پریدی بــه درک

عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد
میکشی از تـــــه دل آه شدیدی بــــه درک

نوشدارو شدی اما بــه گمانم قدری
دیر بالای سرکشته رسیدی به درک...
دیدگاه ها (۳)

سعی کردم که بمانی و بریدی به درککارمان را به غـم و رنج کشیدی...

سعی کردم که بمانی و بریدی به درککارمان را به غـم و رنج کشیدی...

سعی کردم که بمانی و بریدی به درککارمان را به غـم و رنج کشیدی...

سعی کردم کہ بمانی و بریدی بہ درککارماڹ را بہ غـم و رنج کشیدی...

سعی کردم کہ بمانی و بریدی بہ درککارماڹ را بہ غـم و رنج کشیدی...

سعی کردم بمانی و بریدی به درککارمان را به رنج غم کشیدی به در...

خاطرت هست زمن دست کشیدی کی بود؟از من وعشق به یک باره بریدی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط