{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

سعی کردم بمانی و بریدی به درک

سعی کردم بمانی و بریدی به درک
کارمان را به رنج غم کشیدی به درک
به جهنم که از این خانه فراری شده ای
عاشقت بودم و هرگز نشنیدی به درک
میوه کال غزل بودم و از بخت بدم تو هرگز مرا از این شاخه نچیدی به درک
فرق خر مهره و گوهر تو فهمیدی چیست جنس پا خرده ی خود را از بازار خریدی به، درک
دانه پاشیدم و هر بار نشستم به کمین سادگی کردی و از دام پریدی به درک
عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد میکشی از ته دل آه شدیدی به درک
دیدگاه ها (۰)

سعی کردم که بمانی و بریدی به درککارمان را به غـم و رنج کشیدی...

سعی کردم که بمانی و بریدی ، به درککارمان را به غـم و رنج کشی...

سعی کردم که بمانی و بریدی به درککارمان را به غـم و رنج کشیدی...

سعی کردم که بمانی و بریدی به درککارمان را به غـم و رنج کشیدی...

سعی کردم کہ بمانی و بریدی بہ درککارماڹ را بہ غـم و رنج کشیدی...

سعی کردم کہ بمانی و بریدی بہ درککارماڹ را بہ غـم و رنج کشیدی...

الان رسیدم به اون نقطه از زندگیم که میتونم بگم:«به دَرَک»به ...

😎😎😎

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط