چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم، چ

چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم، چه آسان لحظه را به کام هم تلخ می کنیم و چه ارزان به اخمی می فروشیم لذت با هم بودن را، چه زود دیر می شود و نمی دانیم که فردا می آید وشاید ما نباشیم..
دیدگاه ها (۴)

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

با تو! همیشه پارت ۲

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 25تهیونگ هنوز به صفحه‌ی خاموش گوش...

رمان { تا وقتی که عاشقت شدم} ۲_گردنبندی که ته به آت داد

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_33فصل پانزدهم |...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو میکا_____چشمم رفت...

همه از پارک جیمین می‌ترسیدن.قدرتمندترین مافیای آسیا؛ مردی که...

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط