نام فکت🍷(خون آشام ترسناک)🍷
نام فکت🍷(خون آشام ترسناک)🍷
شب بود ساعت۱۲شب من گشنم شده بود پاشدم رفتم تو آشپز خانه
در یخچال رو واز کردم کوکی و شیر کاکائو ور داشتم در یخچال رو بستم رفتم تو پذیرای رو مبل نشستم گوشیم هم ور داشتم رفتم تو اینستا و یه کوکی گزاشتم تو دهنم و شیر کاکائو خوردم بعد یه دفعه یه صدای از پنجره آمد
از ترس پریدم بالا رفتم کنار پنجره نگاه کردم دیدم چیزی نیست خیالم راحت شد بعد نشستم کوکی خوردن که دیگه سیر شدم رفتم تو آشپز خانه دست و پوست کوکی و شیر کاکائو رو انداختم دور رفتم تو اتاق مامان و بابام خواب بودن رفتم تو اتاقم نشستم رو تخت کتاب کنارم رو ور داشتم و شروع کردم به خواندن که صدای زنگ خانه آمد به خودم گفتم حتما اشتباه شنیدم آخه ساعت ۱۲کی زنگ خانه مارو میرنه بعد باز دوباره صدای زنگ آمد پاشدم گفتم حتما خدمت کار هست چیزی جا گذاشته رفتم دم در درو واز کردم دیدم که یه خانمی هست
_عام سلام بفرماید خانم
/شما سوزی هستید
_بله درسته
/ببخشید این موقع آمدم دم در ولی آخه به من گفتم شما می توانید بچه های که همش گریه میکنن رو آروم کنید
_اها بله درسته 🙂
/میشه با من بیای تا خانه خودم تا بچه ی منو آروم کنی
_عام ولی الان دیر وقته
/می دونم اگه میشه بیا
_یکم تعجب کردم چون خانمه یکم عجیب بود
بعد نگاه دستش کردم دیدم دستش خونی هست ترسیدم میخواستم درو ببندم که یه دفعه اون زنه درو واز کرد انگار خیلی قدرت داشت
ترسیدم خواستم در برم که دیدم یه پسری آمد جلوم و یه دستمال گرفت دور دهنم من بی حوش شدم افتادم تو بغلش
منتظر پارت دوم باشید 🍷
بیبی اگه خوشت آمد بهم تو پی وی بگو منتظرم بیای بگی🍷
شب بود ساعت۱۲شب من گشنم شده بود پاشدم رفتم تو آشپز خانه
در یخچال رو واز کردم کوکی و شیر کاکائو ور داشتم در یخچال رو بستم رفتم تو پذیرای رو مبل نشستم گوشیم هم ور داشتم رفتم تو اینستا و یه کوکی گزاشتم تو دهنم و شیر کاکائو خوردم بعد یه دفعه یه صدای از پنجره آمد
از ترس پریدم بالا رفتم کنار پنجره نگاه کردم دیدم چیزی نیست خیالم راحت شد بعد نشستم کوکی خوردن که دیگه سیر شدم رفتم تو آشپز خانه دست و پوست کوکی و شیر کاکائو رو انداختم دور رفتم تو اتاق مامان و بابام خواب بودن رفتم تو اتاقم نشستم رو تخت کتاب کنارم رو ور داشتم و شروع کردم به خواندن که صدای زنگ خانه آمد به خودم گفتم حتما اشتباه شنیدم آخه ساعت ۱۲کی زنگ خانه مارو میرنه بعد باز دوباره صدای زنگ آمد پاشدم گفتم حتما خدمت کار هست چیزی جا گذاشته رفتم دم در درو واز کردم دیدم که یه خانمی هست
_عام سلام بفرماید خانم
/شما سوزی هستید
_بله درسته
/ببخشید این موقع آمدم دم در ولی آخه به من گفتم شما می توانید بچه های که همش گریه میکنن رو آروم کنید
_اها بله درسته 🙂
/میشه با من بیای تا خانه خودم تا بچه ی منو آروم کنی
_عام ولی الان دیر وقته
/می دونم اگه میشه بیا
_یکم تعجب کردم چون خانمه یکم عجیب بود
بعد نگاه دستش کردم دیدم دستش خونی هست ترسیدم میخواستم درو ببندم که یه دفعه اون زنه درو واز کرد انگار خیلی قدرت داشت
ترسیدم خواستم در برم که دیدم یه پسری آمد جلوم و یه دستمال گرفت دور دهنم من بی حوش شدم افتادم تو بغلش
منتظر پارت دوم باشید 🍷
بیبی اگه خوشت آمد بهم تو پی وی بگو منتظرم بیای بگی🍷
- ۳۳.۷k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط