بوسه هاے نابَت را ...

بوسه هاے نابَت را ...
حواله‌یِ لب هایم ڪن...
از همان هایے ڪه طعم بهشت مے دهد...
و وقتے ڪه به روے حریرِ لبانم مے نشیند
بے هوا چشمانم بسته مے شود...
مغزم قفل مے شود ...
و زبانم لڪنت مے گیرد...
تمام ناگفته هایم را از یاد مے برم...
مست مے شوم...
گرم مے شوم...
شعر مے شوم..
دیدگاه ها (۰)

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

Twenty four

چند پارتی بازی ممنوع

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

بیـا لب‌هایمان راروے هم بڪَذاریمتا سر صحبت باز شود •••بوسه ه...

بوسه های نابَت را ...حواله‌یِ لب هایم کن...از همان هایی که ط...

بوسه هاے نابَت را ...حواله‌یِ لب هایم ڪن...از همان هایے ڪه ط...

جمعه است‌‌‌‌..!”مرا به ڪافه….چشم‌هایت دعوت ڪن،مرا جایی ڪهتلخ...

امان بده ببویمت ای ممنوعه ی شیرینطعم تو بغض هایم را عاشقانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط